|
|
|

انقلاب صنعتي جهان غرب و پيامدهاي آن انقلاب اسلامي ايران و چشمانداز اقتصادي آن سرزمین پارسی
از آغاز تاریخ چند هزار ساله خود به جهت برخورداری از ساختار روستایی و شهری، همواره به تولید مايحتاج خود از دل آب و خاک سرزمین خود پرداخته است؛ ویژگی که بسیاری از مناطق جهان بهدلیل برخورداری از ساختار بدوی و قبیلهای فاقد آن بودند. این ویژگی هرچند بهدلیل هجوم اقوام ترک و تاتار در دورههای گوناگون با دگرگونیهایی مواجه شد اما شاکله اصلی خود را حفظ کرد و اقوام مهاجر و میهمان را جذب خود کرد. این ساختار سنتی از یک سو موجب شکلگیری تعصب سرزمینی شد و از سوی دیگر ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور را در وضعیت متناسب و مناسبی قرار میداد.
با آغاز انقلاب صنعتی در جهان غرب و شکلگیری هجم انبوهی از تولیدات صنعتی که نیازمند بازارهای مصرف جهانی و مواد اولیه فراوان بود، جهان غیرغربی و از جمله ایران با وضعیت بیسابقهای مواجه شد که پیش از آن سابقه نداشت. در این وضعیت تازه:
1. محصولات صنعتی تولید شده در غرب که از قیمت و کیفیت بسیار مناسبتری نسبت به کالاهای تولید شده به شیوه دستی برخوردار بودند، به ناگاه مصرفکنندگان زیادی را متوجه خود کردند. این وضعیت باعث شد تا تولیدات ملی، بازارهای داخلی و خارجی خود را از دست بدهند و در پی آن تولیدکنندگان به ورشکستگی اقتصادی دچار شوند. ورشکستی اقتصادی وضعیتی بود که پیش از آن در جامعه ایرانی و سایر کشورهای غیرصنعتی مرتبط با جهان غرب وجود نداشت و امری تازه بود.
2. در پی ورشکستگی اقتصادی صنایع تولیدی، دومین حادثه بیسابقه در تاریخ ایران بهوجود آمد و آن مسألهای به نامه بیکاری بود. بیکاری همچون ورشکستگی، معضلی بود که برای جامعه ایرانی به تازگی رخ میداد و به همین دلیل در آغاز وضعیت بغرنجی را برای افراد بیکار شده و جویای کار بهوجود آورد. نیمه دوم قرن سيزده قمری در عصر محمدشاه قاجار، بهتدریج شاهد چنین مسائل و معضلاتي هستیم. در چنین زمانی است که افراد زیادی از افراد جویای کار برای نخستینبار در تاریخ ایران برای کسب کار دست به مهاجرت میزنند و به عثمانی و روسیه مهاجرت میکنند.
3. این وضعیت به نوبه خود باعث تغییر جامعه ایرانی از یک جامعه تولیدکننده به یک جامعه تاجرپیشه میشود و از این دوره بهتدریج تجار ایرانی نقش پررنگتری در جامعه ایرانی پيدا كردند. آنچه اما در وضعیت جدید قابل توجه بود تغییر در معادله تجارت نسبت به گذشته بود. در تجارت جدید، آنچه بیشتر فروخته میشد مواد خام و اولیه بود و آنچه خریده میشد، محصولات صنعتی تولید شده غربی.
تداوم این وضعیت باعث شد تا از دوره ناصرالدین شاه قاجار، شاهد فروش بسیاری از سرمایههای طبیعی ملی برای تأمین هزینههای ضروری و غیرضروری باشیم؛ وضعیتی که طبیعتا چندان نمیتوانست تداوم یابد بهگونهای که در پایان عصر قاجار شاهد فقر ملی گسترده در ایران هستیم و مجلس ایران برای تأمین هزینههای کشور مجبور به استقراض از بانکهای روسی و انگلیسی میشود.
هرچند کشف منابع عظیم نفتی در سالهای پایانی حکومت قاجار توانست به داد این وضعیت برسد اما ایران را بیش از گذشته متوجه استعمارگران کرد تا با تشکیل حکومت دست نشانده پهلوی، مرحله فلاکت اقتصادی ایران وارد وضعیت پیچیده و گمراه کنندهای شود.
با پیروزی انقلاب اسلامی به موازات تغییر مسیرهای کلی در حرکت جامعه ایرانی، تلاشها برای ساخت یک اقتصاد صنعتی ملی آغاز شد. این تلاش هرچند در آغاز بهدلیل مواجهه با یک دهه درگیریهای داخلی و خارجی به تأخیر افتاد اما جامعه ایرانی را به درک بیشتر تهدیدات ناشی از وابستگی اقتصادی در دوره جنگ و تحریم رساند.
با وجود اينكه پنج برنامه اقتصادی اجرا شده در طی سالهای گذشته به دلایل گوناگون مملو از خطاها و اشتباهات بوده است اما به علت جهتگیریهای کلی درست توانسته است از لابهلای تحریمها، فشارها و کارشکنیهای گوناگون بعد از گذشت نزدیک دو قرن از فروپاشی اقتصاد و تولید ملی، بنایی محکم، استوار و امیدوارکننده برای اقتصاد و صنعت ملی ایرانی فراهم کند. بهنظر میرسد سال آتی و شاید سال جاری اولین سال در طی دو قرن گذشته جامعه ایرانی باشد که صادرات محصولات ملی ایران فارغ از درآمدهای نفتی با واردات کالاهای خارجی برابری کند و این خبری بسیار مسرتبخش برای ایران و فردای آن است. درست از همین روست که رهبری انقلاب توجه جامعه ایرانی را در سالی که بیتردید تحریمهای بینالمللی با هدف ضربهزدن به ساختار اقتصادی صنعتی ایران به بالاترین حد خود خواهد رسید، متوجه تولید ملی و حمایت از آن کرده است |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
ساعت 14:45 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
نظري به انقلاب اسلامي ايران و تلاش ناكام دشمنان براي خاموش كردن آن
آن هنگام که روح الله با دم مسیحایی خود، از میان زنگارهای مدرنیته، پیام اسلام محمدی را به دلهای مردم جهان رسانید، فصل آخرالزمان در تاریخ بشریت گشوده شد. انسان، که پس از سالها شرک و بتپرستی، وارد آخرین مراحل نیستانگاری و شرک مطلق شده بود و با جهانی ساختن اومانیسم جنسی، نعرههای آخرالزمانی سر میداد، بهتدریج، از پس لایههای ضخیم اتمسفر مدرن، عطر هوای تازه را استشمام کرد. اینگونه بود که روحالله بر بستر آنچه مصلحان پیشین فراهم کرده بودند، رستاخیزی جهانی را برپا ساخت:
1- انقلاب اسلامی به دست ملت پارسی، باعث سرنگونی مهمترین دیکتاتور وابسته شد و 2500 سال نظام شاهنشاهی، جای خود را به نظام نوپای مردمسالاری دینی سپرد. از همان آغاز انقلاب بزرگ بود که جنبشهایی در کشورهای مختلف اسلامی شکل گرفت.
2- دانشجویان خط امام با تسخیر سفارت ایالات متحده در تهران، انقلاب اسلامی ایران را وارد مرحلهای تازه کردند؛ مرحلهای که بسیار دشوارتر و نفسگیرتر از سرنگونی دیکتاتور بود. ایران، اکنون، پنجه در پنجه هیولای آخرالزمانی افکنده بود تا از سر این اقدام، مبارزهای مستمر میان انقلاب و هیولا شکل بگیرد. کودتاهای گوناگون، جنگهای داخلی و خارجی، جنگهای سخت و نرم، انواع و اقسام ترور، تحریمهای گوناگون و فشارهای بینالمللی ماحصل این رویارویی بوده است.
3- نهال نوپای جمهوری اسلامی، با وجود همه شرایط نامساعد، با مقاومتی بیهمتا، بهتدریج موجد شکلگیری جنبشهای تازه در جهان اسلام شد تا از یکسو کوس رسوایی حاکمان مستبد وابسته در جهان اسلام نواخته و از سوی دیگر پیشروی صهیونیسم در جهان اسلام متوقف شود. اینگونه بود که اسلام راستین توجه مسلمانان و غیرمسلمانان جهان را جلب کرد و موج اسلامگرایی، جهان را درنوردید.
4- خطر اسلام راستین برای نظام سرمایهداری صهیونیستی جهانی، کانونهای سلطه را به طراحی پروژهای جهانی برای متوقف کردن رستاخیز اسلامی واداشت. از پی این اقدام بود که در آغاز هزاره دوم، واقعه یازدهم سپتامبر رخ داد و از دل آن، عروسک دستآموزی همچون القاعده، بهعنوان نماد تازه اسلام بیرون آمد. قرار بود بن لادن جایگزین روحالله و اسلام سلفی جایگزین اسلام محمدی شود. این نقشه هرچند در آغاز با توفیق همراه شد، اما بهتدریج، چهره پنهان خود را آشکار کرد تا موج رستاخیز اسلامی از نو جهان را درنوردد.
بیتردید، موج تازه رستاخیز اسلامی، حاصل سه دهه مقاومت سرزمین پارسی و از پی آن، شکلگیری جنبش مقاومت در جهان اسلام و رسوا شدن دیکتاتورهای وابسته بوده است. هیولای مدرن که از موج تازه سخت به وحشت افتاده است، تمام توان خود را برای خاموش ساختن کانون بیداری، بهکار میبرد:
الف- سرزمین پارسی در حلقه سختترین تحریمهای اعمال شده بر یک ملت، در طول تاریخ، قرار گرفته است. هیولا در اقدامی بیسابقه، با چماق تنبیه به اقصی نقاط جهان سرک میکشد تا تمام روزنههای تنفس پارسیان را ببندد تا شاید مردم پارسی قید انقلاب خود را بزنند.
ب- شبه روشنفکران و ضدانقلابها به بهای خودفروشی و برهنهشدن در وسط خیابان، از هرگونه ضربهزدن به انقلاب فروگذار نمیکنند.
ج- کشورها و جنبشهای همراه ایران، به نوبه خود، زیر آماج انواع و اقسام فشارها و توطئهها قرار گرفتهاند. حزبالله، بیش از یک دهه، از سوی رژیم صهیونیستی و همراهان لبنانی ایالات متحده تحت فشار است. حماس، با کودتایي حمایت شده از مسند قدرت در فلسطین به زير کشیده شده و سالها، در نوار غزه محصور شده است. سوریه دستخوش انقلابي رنگی قرار گرفته است و متحدان ایران در عراق و افغانستان، هر از چندگاه، به ضرب گلوله یا انفجار تروریستی از مسیر خارج میشوند.
د- دولتهای سلفی با پذیرفتن هزینههای چند صد میلیارد دلاری، از هرگونه اقدام علیه ایران و حلقههای پیرامونی آن دریغ نمیکنند.
با اینهمه، درخت نوپای انقلاب، اکنون مخاطبان خود را یافته است. رهبر هوشمند پارسی با رصد دقیق وقایع و توطئهها، با اقدامهای به موقع در حال پیشبرد رستاخیز اسلامی در مسیری است که روحالله پیشتر به ما نشان داده بود. گردهمآیی جوانان انقلابی در سی و سومین سالگرد انقلاب بزرگ و ندای لبیکشان به رهبر ایران، نشانهای از موفقیت انقلاب است که خود مژدهای برای پیروزی و هشداری برای در پیش بودن دسیسههای بزرگتر است. عصر آخرالزمان وارد مرحلهای حساس شده است و باید با هوشیاری تمام، منتظر روزهای آینده نشست. دمیدن دوباره روحیه انقلابی در کالبد مردم پارسی در اینروزها، ضرورتی بیبدیل است و رستاخیز جهانی نیازمند پایداری مردم ایران
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390
ساعت 18:56 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
انقلابها و اعتراضهای ماههای گذشته در کشورهای مختلف، در تاریخ جهان بیسابقه است. از این روی باید به انتظار
اتفاقی بزرگ در آینده نزدیک جهان نشست. برخلاف آنچه بسیاری میپندارند و بر زبان میرانند، انقلابها و اعتراضات موجود از ریشهای مشترک برخوردار هستند و آن اعتراض و
قیام علیه بیعدالتی و ظلم در جهان است.
عصر استعمار
ازآغاز
دوران انقلاب صنعتی و مدرن شدن جهان غرب، انسان غربی به گشتوگذار در جهان و کشف و استخراج منابع طبیعی
آن مشغول شد. با رشد و گسترش صنایع و افزایش نیاز به مواد خام و بازار مصرف بهتدریج پدیده استعمار از دل تمدن غربی سر
برآورد و انسان غربی به کمک قدرت تسلیحات نظامی و تکنولوژی مدرن بر گرده ملتهای جهان سوار و به غارت منابع و ثروتهای طبیعی آنها مشغول شد. فزونخواهی انسان مدرن غربی کار را بهجایی رساند که نزاع بر سر غارت و چپاول
جهان، دو جنگ بزرگ جهانی بهوجود آورد تا در طی آن میلیونها انسان قربانی زیادهخواهی انسان مدرن شوند.
طغیان آسیایی
از پس دو جنگ جهانی و تضعیف قدرت استعماری، این ملتهای آسیایی بودند که علیه سالها استعمار دست به انقلاب و قیام زدند تا
گرده خسته خویش را از زیر یوغ سرمایهداران صنعتی بیرون آورند. با این همه اینبار با دستیابی سرمایهداران صنعتی به تکنولوِژیهای ارتباطاتی و فراهم شدن زمینه استعمار فرهنگی،
با عوض شدن ریل از استعمار اقتصادی به استعمار فرهنگی، روال گذشته تداوم یافت و
غارت انسانیت بر چیزهای گذشته افزوده شد.
اتمسفر سرمایهداری
موج بیسابقه تمدن صنعتی نظامی مدرن چنان بر گرده جهان سوار شد که برای نخستین
بار از جهانگیر شدن یک تمدن سخن بر زبان رانده و داشتههای انسانهای دیگر بربریت و عقبماندگی شمرده شد. در چنین دورهای بود که نفس کشیدن خارج از اتمسفر جهان
مدرن، به امری سخت و دشوار بدل و نظام سرمایهداری جهانی ذیل هرم سرمایهداری به تقسیم نقش و منافع مشغول شد.
انقلاب پارسی
انقلاب بزرگ ایران، بیتردید اولین سیلی محکم بر صورت چنین دورهای بود. انقلاب ایران، با مظلومیت و تنهایی
تمام در مقابل خباثتها و دسیسههای بزرگ سرمایهداران جهان ایستاد تا به مردم جهان درس شجاعت و پایداری در مواجهه با
دولتهای ظالم
بدهد. از پی چنین پایداریای بود که بهتدریج جبهه مقاومت در مقابل کانونهای ستم شکل گرفت و روز به روز بر دامنه آن
افزوده شد. بهار
عربی
هرچند تلاش میشود تا پلی میان انقلاب پارسی و انقلابهای عربی این چند ماه گذشته برقرار نشود،
اما کیست که از تأثیر جبهه مقاومت بر امت اسلامی و عربی بیخبر باشد. این مقاومت انقلاب ایران و جنبشهای متأثر از آن بود که برای نخستینبار لبخندپیروزی را پس از سالها بر لبهای مردم مسلمان نشاند تا کوس رسوایی دولتهای وابسته و مرتجع عربی بلند و خود به
عاملی در سرنگونی آنها بدل شود
تابستان اروپایی و پاییز آمریکایی
اکنون با تداوم بحرانهای ناشی از کوتاه شدن دست استعمارگران مدرن از ثروتهای ملتها، دامنه اعتراضها به دنیای اروپایی رسیده است. اروپای
واحد و روباه پیر آن، در این روزها گرفتار رویدادهایی شدهاند که بیش از پیش پرده از ژستهای بزک کرده سردمداران آن برمیدارد. نداهای اعتراض و وعدههای برگزاری روزهای خشم، از هماکنون در ایالات متحده نیز به گوش میرسد تا شاید ماههای آینده لقب پاییز آمریکایی بگیرد.
جنبش مستضفان
آینده جهان از آن مستضعفان است. این وعده خداست. انقلابها و اعتراضهای این ماهها در یک ویژگی مشترک هستند و آن طغیان
مستضعفان جهان علیه ظالمان و مستکبران است. اینکه آیا روزهای تحقق وعده الهی فرا رسیده است
يا نه، باید منتظر ماند و دید. آنچه روشن است پس از تسلط جهانی سرمایهداری و ارزشهای ظاهرفریب آن، اکنون دوره انقلابهای جهانی است؛ انقلابهایی که بیتردید به یک رهبر جهانی نیازمند است.
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390
ساعت 10:16 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

۱. با شکل گیری تمدن صنعتی - نظامی غرب و آغاز عصر استعمار، موج تازه ای از خشونت و به بردگی کشیدن انسان ها به راه افتاده و منابع سرشار آسیایی و آفریقایی را به باد یغما برد. جهان غرب که در پرتو تکنولوژی مدرن شکل جدیدی از قدرت را مزه می کرد، در طی بیش از دو قرن با سرکوب بی چون و چرای هرگونه مقاومتی، انسان های آزادی خواه زیادی را زیر چکمه های نظامی اش له کرد و در همان حال ژستی جنتلمن مآبانه به خود گرفت و ادای مضحک «مرد آبادگر» را درآورد.
۲. جنگ جهانی اول و دوم به عنوان بزرگ ترین و هولناک ترین جنگ های تاریخ جهان، درواقع ماحصل حرص و ولع قدرت های غربی در چپاول جهان و برتری جویی هریک بر دیگری بود. «آدولف هیتلر» اگرچه به عنوان نمادی از شر و بدی معرفی می شد و فاشیسم و نازیسم مکتب هایی در مواجهه با لیبرالیسم، اما هیتلر روی دوم همان جنتلمن های خوش مآب و فاشیسم و نازیسم، برادرخوانده و خواهرخوانده های همان لیبرالیسم بودند که سر در یک آبشخور فکری و عقیدتی داشتند.
۳. ایالات متحده به عنوان آخرین بازمانده دایناسور های گوشت خوار جهان مدرن، که از معرکه «طغیان آسیایی» و «لگد آفریقایی» جان سالم به در برده و با ارتزاق مدرن از جهان، کوس بی همتایی و قیم مآبی می زند، پس از گذشت سال ها همچنان صاحب همان سیرت زشت و صورت زیباست و هرگونه تصور برای این تغییر، ناشی از عدم توجه به تجربه تاریخی و ساده انگاری کودکانه است.
۴. انتلکتوئل های جهان سومی، که از بدو تولد شیفته و فریفته صورت زیبای جهان مدرن بوده اند، به رغم همه آن چه در سال های گذشته در پهنه جهان رخ داده است، کمافی السابق چشم بر جهان شرقی خویش بسته اند و آرمانشهر خود را آن سوی جهان می جویند. جماعت شبه مدرن که گرفتار رعبی ناخواسته از خشم هیولای مدرن هستند، در این سال های انقلاب، بیش از هرچیز با گفتمان انقلابی سر ناسازگاری نشان داده اند و مشی انقلابی گری و خشم علیه جهان غربی را به سخره گرفته اند.
۵. بر مسند نشستن گفتمان مرعوب روشنفکری و تلاش برای بنای قصر بر دامنه آتشفشان در همه سال های توسعه، به کم شدن ندای خروشان و حق طلبانه یک رستاخیز اسلامی منجر شد تا تمدن فرسوده صنعتی - نظامی غرب، این بار در قامت شیک پوش و هفت رنگ خود، ژستی مدعی و صاحب حق بگیرد و انقلاب اسلامی را به عنوان خطری برای امنیت و آرامش جهان به تصویر کشد؛ امنیتی که به یمن هزاران بمب اتمی و ده ها اشغال نظامی برپا شده و قرار است با چند بمب اتمی از بین برود!
۶. بازگشت و پافشاری بر گفتمان حق طلبانه و طلب کارانه انقلاب در عرصه نظام بین المللی از سوی «محمود احمدی نژاد» که علی رغم تأکید های رهبری انقلاب، توسط دولت های توسعه به کنار نهاده شده بود، اگرچه در این سال ها با خرده گیری های جریان روشنفکری و مردان منفعل دیپلماسی همراه شده است، اما به تدریج نشانه های کارآمدی و مؤثر بودن خود را بروز می دهد. به زیر سئوال بردن جسورانه هولوکاست به عنوان مبنای عقیدتی تشکیل اسراییل بزرگ، حمله به قوانین ظالمانه بین المللی همچون حق وتو و ایستادگی در برابر زورگویی ها و باج خواهی های صاحبان قدرت در جهان از جمله نشانه های این خط بازگشت است.
۷. اصرار احمدی نژاد بر حضور فعال در مجامع بین المللی و بیان محکم و مستدلانه مواضع انقلاب اسلامی در تریبون های جهانی و تکیه بر دیپلماسی عمومی به عنوان تازه ترین روش سیاست خارجی در جامعه جهانی گردآمده بر محور تکنولوژی های ارتباطی، دو عنصری است که در سال های اخیر دستگاه سیاست خارجی ایران را از ابتکار، خلاقیت و قدرتی قابل توجه برخوردار ساخته است؛ ابتکار و قدرتی که خود را در قلب ایالات متحده به رخ می کشد تا رییس جمهور ایران، در سخنان خود نظام ظالمانه جهان را به محاکمه بکشد و با استقبال و تشویق سایر ملت ها همراه شود.
۸. انقلاب اسلامی در این سال ها اگرچه با عقب نشینی های ناشی از سیاست های غرب گرایانه و تاخت و تاز های همه جانبه غرب همراه بوده است، اما با بازگشت و اصرار و ایستادگی بر گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، خواهد توانست خشم های فروخورده جهانی را علیه نظام فاسد جهانی موجود به فریادی کوبنده بدل سازد و پرده از سیرت زشت آن بردارد |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در جمعه یکم مهر 1390
ساعت 0:54 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
1.دين امري است دو وجهي؛ شريعتي دارد و حقيقتي. اين كه چه ارتباطي ميان شريعت و حقيقت يك دين وجود دارد، خود بحثي مفصل است؛ اما آن چه در اين مقال بدان پرداخته می شود، نگاه بيروني به اين ماهيت دو وجهي است. بي ترديد اين ماهيت دو وجهي و نحوه نگاه به هريك از اين وجوه است كه در يك جامعه ديني، طيف گستردهاي از انسانهاي دين دار را به وجود ميآورد و تعاملات اجتماعي را شكل ميدهد؛ در فرهنگ ايراني اسلامي ما آن كه توأمان به اين دو وجه نظر دارد، مؤمن ناميده ميشود؛ آن كه حقيقت دين را صاحب اهميت ميشمارد و شريعت را بي اهميت، صوفي لقب ميگيرد؛ آن كه از حقيقت دين غافل است و تنها نگاهي به شريعت دارد، همچون الاغي به تصوير كشيده ميشود كه كتابهاي سنگيني را بردوش گرفته است و آن كه حقيقت دين را نميشناسد و از شريعت دين، طنابي براي بالا رفتن از مناسب قدرت و ثروت ميسازد، منافق نام ميگيرد.
2.نفاق از منظر قرآني، يك بيماري و مرض دروني است و از منظر تاريخي و اجتماعي، امري است كه تنها در جوامعي ظاهر ميشود كه اولا مردماني دين دار دارد و ثانيا دين در آن حرف نخست را ميزند. پس حكومت ديني بهترين بستر براي بروز نفاق و شكل گيري «طبقه منافقان» است. اين چنين است كه بلافاصله با تشكيل اولين حكومت اسلامي به دست پيامبر اسلام، طبقه منافقان شكل ميگيرد، اين طبقه در مواقعي كه پايگاههاي ثروت و قدرت را در همراهي با خود ميبيند، همراه نشان ميدهد و در مواقعي كه پايگاههاي ثروت و قدرت را در تعارض با خود ميبيند، به همراهي با دشمنان حكومت ميپردازد. همين طبقه منافقان بود كه در دهههاي نخستين شكل گيري حكومت اسلامي، توانست جامعه نوپاي اسلامي را از مسير راستين خود دور سازد و جهاني شدن اسلام را تا هزارههاي بعد به تعويق بيندازد.
3. آن چه اما همزاد و همراه نفاق است و امر نفاق را چون دم خروس براي صاحبان ايمان هويدا ميكند، همزيستي طبقه منافقان با طبقه ثروتمندان و قدرتمندان است. طبقه منافقان رابطهاي دوسويه با اين دوطبقه دارد و در بده بستان ثروت و قدرت با آنها قرار ميگيرد. همان گونه كه در اين تعامل دوسويه منافقان درتلاشند تا در جمع صاحبان ثروت و قدرت درآيند، برخي از صاحبان قدرت و ثروت نيز براي حفظ ثروت و قدرت خود به تدريج به جمع منافقان ميپيوندند.
4. نظام جمهوري اسلامي به عنوان يك حكومت ديني نيز همسان نسخه اصلي خود، دچار خطر نفاق است؛ نفاقي كه در بستر زمان صورتي پيچيده تر يافته. پس لاجرم بايد علاجي براي اين مرض ذاتي حكومت ديني بيابد تا همچون اولين حكومت ديني به بيراهه كشيده نشود.
جنگ تحميلي در دهه نخستين انقلاب اسلامي، به عنوان مانعي براي ثروت اندوزي، قدرت مداري و رياكاري، توانست شكل گيري اين طبقات و بده بستانهاي في مابين را براي يك دهه به تعويق اندازد. قدرت گرفتن انقلاب اسلامي با پايان جنگ و توسعه غربي اقتصادي و سياسي در طي دو دهه بعد، و چرخش پول و قدرت در بستر آن ها، به شكل گيري طبقهاي نوظهور از سرمايه داران و سياست مداراني انجاميد كه براي حفظ سرمايه و قدرت خود به تدريج گام در وادي نفاق نهاد. اين چنين بود كه طبقه جديد منافقان با شدت و غلظت فراوان در بدنه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت و تا زمان سهيم بودن در جريان قدرت و ثروت به همراهي با آن پرداخت و با به خطر افتادن اين سهم، با دشمنان آن همراه شد.
5. انقلاب اسلامي ايران در اين سالها همچون هر حكومت ديني ديگري به بيماري نفاق مبتلاست. طبقه منافقان در طي سالهاي توسعه شكل گرفته و در تمامي شريانهاي آن رسوخ كرده اند. اين طبقه در ظاهر هنوز پايبند به انقلاب اسلامي، راه امام و حركت بر پايه اصول و موازين اسلامي است، اما در باطن خواهان توسعه غربي و تسليم شدن در مقابل جهان غربي و آمريكايي است. از دست دادن مسندهاي قدرت و به خطر افتادن كانونهاي ثروت آن، و همچنین سودای تصاحب کامل قدرت و قروت درقالب «جریان انحرافی»در بدنه دولت در چند سال گذشته آن را به همراهي با ضدانقلاب كشانده و به تدريج پرده از چهره آن كنار زده است. آنچه به ويژه در دو سال گذشته در جامعه ايراني رخ داده، نماهايي از اين عرياني است كه لايههاي نفاق آلود را در معرض ديد عامه گذاشته.
6. شايد نفاق در ساختار يك جامعه ديني، دردي بي درمان باشد و تنها روزي كه پردهها کنار روند، به دست آتش خودساخته علاج شود، اما امتداد يافتن يك حكومت ديني در راه درست، نيازمند كنترل و عقب راندن اين طبقه است و كنترل آن تنها با دور كردن طبقه منافقان از مسندهاي قدرت، ممكن ميشود. در اين مسير، شناختن ويژگيهاي رفتاري اين طبقه توسط عموم جامعه و به ويژه دين داران و صاحبان قدرت و منزلت، امري لازم و حياتي است تا در جريان يك عزم ملي، طبقه نوپا و پيش تاخته منافقان از عرصه حاكميت به عقب رانده و انقلاب اسلامي بار ديگر انقلاب پابرهنگان و مستضعفان جهان شود |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390
ساعت 11:17 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
بی شک خاستگاه اصلی اندیشه جدائی دین از سیاست غرب است. در قرون وسطی وپس از آن، عواملی دست به دست هم داد و این اندیشه را برفرهنگ غرب حاکم ساخت. مسیحیت تحریف شده با مفاهیمی نارسا و غیر معقول، درکنارحاکمیت استبداد و اختناق رجال کلیسا و تعارض عقل و علم با آموزه های انجیل متحّرف، باعث شد تعارضی آشکار میان دین و تجدد درگیرد. تعارضی که سرانجام به تفکیک دوحوزۀ «علم» و «دین» انجامید و در نتیجه دین از همۀ عرصه هایی که ادعا می شد علم در آن سخن می گوید،کنار رفت.
درجهان اسلام اندیشۀ جدائی دین از سیاست، از سوی سه قشر مطرح شده است:
1- حاکمان ناخلف وجوری که در صدر اسلام می خواستند جریان خلافت را به سلطنت تبدیل کنند.همان که ابن خلدون هم تصریح می کند که«جریان خلافت اسلامی امت پس ازپیامبر تبدیل به سلطنت اسلامی شد» به عنوان مثال وقتی معاویه در سال چهلم هجری به خلافت رسید، به عراق آمد و گفت:«من با شمابر سر نمازوروزه نمی جنگیدم؛ بلکه می خواستم برشما حکومت کنم و به مقصودخود رسیدم».(1)
پس ازرسول گرامی اسلام،خصوص ازعصرمعاویه،بنی امیه وبنی عباس و.. حکومت در جامعه اسلامی، عملاً از جنبۀ دینی خارج وبه سلطنت تبدیل شد.وپس از آن سلاطین جوردر هردوره ای، برای مبارزه با عالمان دین، همواره سیاست راجدای از دین وشأن علما رابالاتراز دخالت در سیاست،معرفی می کردند.(2)
2- استعمار گران خارجی؛ در طول تاریخ اسلام همواره بزرگ ترین ضربه هایی که استعماراز ممالک اسلامی دیده از سوی تعالیم دینی و علمای دیدن بوده. از این روفرهنگی که همواره از سوی استعمارگران برای ممالک اسلامی نسخه بندی وترویج شده است، فرهنگ«جدایی دین از سیاست»است که مع الاسف عده ای هم آن رامکررتکرارمی کنند .(3)
3- گروه سوم هم جریان شبه روشنفکری داخلی چون: سیدضیاء، میرزا ملکم خان تا..شبه روشنفکران پس از انقلاب که ازتحصیل کرده های غرب به شمارمی روندآغاز می شود. آنان سعی در تطبیق همان جریان جدایی دین از سیاست در فضای غرب برحوزۀ اسلام کردند؛ ولی از چند مطلب غافل بودند:
1- اسلام غیراز مسیحیت است.
2- آنچه به نام مسیحیت و کلیسادرغرب قرون وسطی بود،آیین ناب مسیحیت نبود.
3- عالمان دین نه تنها صاحب رفتارهای استبدادی و انسدادی نیستند و هرگزبا علم سر ستیز نداشتند؛ بلکه هرگاه- چون عصرصفویه- مجال یافته و قدرت در دست شان ویا درکنارشان قرارگرفته، دورۀ شکوفایی علم شناخته می شود..
در همین رابطه امام امت روح ا...کبیر(ره) می فرمایند:«اسلام دین سیاست است، با تمام شؤنی که سیاست دارد. این نکته برای هرکسی که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی اسلام بکند، آشکار می گردد. پس هرکه را گمان براو برود که دین ازسیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را».(4)
................................................................................................
1)ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج4،ص160.
2)صحیفۀ نور،ج83،ص217:(دربارۀ سخن رضا شاه به آیت الله کاشانی)
3)ر.ک:سروش محمد،دین و دولت در اندیشه اسلامی،صص120-126.
۴)صحیفه نور،ج۱،ص۶.
(درپست های بعدی دررابطه با نسبت سیاست، حکومت و دین بیشتر توضیح خواهم داد.)
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390
ساعت 15:54 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
با استحاله نظام های کمونیستی در پیکره نظام سرمایه داری لیبرال، عصر انقلاب های مدرن پایان یافت و ایالات متحده به عنوان سمبل نظام سرمایه داری کوس خداوندگاری آرمان شهر زمینی نواخت. این مرحله بی شک نقطه اوج تمدن جهان گیر غرب بود؛ نقطه اوجی که خود آغازی بر یک انحطاط بود؛ انحطاطی که به عنوان یک سنت الهی دامن گیر همه تمدن های بشری شده است.
انقلاب اسلامی بزرگ مردم ایران، اعلان این انحطاط بود و شروعی بر یک رستاخیر جهانی علیه امپراتوری جهانی سرمایه داری بی خدا. درست از پس این رستاخیر بود که توسعه طلبی های نظام جهانی سطله با ناکامی های متعدد رو به رو و اسلام به کانون مخالفان بدل شد.
بن بست توسعه طلبی، اربابان جهان مدرن را دست به کار سیاست هایی کرد که از وارونگی عصر آخرالزمانی بهره می برد؛ مسخ واژه ها، انقلاب ها و رهبران انقلابی. این گونه بود که مفاهیم اصیل انسانی دگرگون شد، شبه رهبران انقلابی پا به عرصه زمین گذاشتند و شبه انقلاب ها در کشورها شکل گرفت. از این رو جهاد و مقاومت اسلامی معادل تروریسم شد، «اسامه بن لادن» بر مسند رهبری مجاهدین مسلمان نشست و جنبش های دست ساز رنگی، لقب انقلاب گرفت.
با این همه سرزمین اسلامی،ایرانی به عنوان کانون این رستاخیز جهانی، در مواجهه با یک دهه سیاست وارونه سازی، مقابله ای جانانه کرد و آخرین شبه انقلاب رنگی سال۸۸ را در سرزمین خود با شکست بدرقه و تصویر کاریکاتوری از یک انقلاب بزرگ را پاک کرد تا موج رستاخیز جهانی مقاومت، امیدوارانه جریان یابد و به تدریج همه کشورهای اسلامی را فرا بگیرد.
نظام های شاهنشاهی مستبد حاکم بر کشورهای عربی، که بر مبنای اندیشه های سیاسی نادرست سلفی صورتی مشروع یافته و با حمایت جهان سرمایه داری دوام پیدا کرده اند، این سال ها امواج تکان دهنده و بنیان افکن این موج را احساس می کنند و درست به همین علت است که در یک همکاری همه جانبه، انقلاب اسلامی و کانون های مقاومت نشات گرفته از آن را نشانه رفته اند؛ تحریم بی مانند و تهدیدهای پیاپی علیه ایران، محاصره وحشتناک غزه و جنگ و دسیسه علیه حزب ا... نشانه های ظاهری و روشن این همکاری است.
با این همه موج رستاخیز اسلامی در این سال ها دامنه ای عظیم یافته و هر از چندگاهی پایه های نظام جهانی سلطه را به لرزه درمی آورد. انقلاب مردم تونس،مصر، یمن و بحرین بی شک جنبشی در راستای این موج عظیم و خانمان برانداز است و نشانه حقانیت آن جنبش خشم گینانه توده های مستضعف علیه سرمایه داران و چپاول گران است. انقلاب های عربی برخلاف آن چه از سوی ماشین تبلیغاتی صهیونیستی القاء می شود نه یک شبه انقلاب که یک انقلاب اصیل مردمی و ضدسرمایه داری است و درست به همین علت است که موجی از وحشت را میان حاکمان عربی تحت حمایت غرب و ایالات متحده ایجاد کرده است. به همین دلیل است که اگر تلاش سیاست وارونه سازی، القاء واژه های وارونه شده در انقلاب اصیل عربی و به انحراف کشیدن آن است، سیاست مقاومت باید زدودن ناپاکی ها و ناخالصی های القاء شده در آن باشد تا دومینوی انقلاب های مردمی به تدریج دامن شاهنشاهان عربی و ازجمله خائنین به حرمین شریفین«آل سعود» خاصه امیر عبدا... را بگیرد.
در مواجهه آخرالزمانی با شیطان، افزایش ایمان و هوشمندی ایمانی، عنصری بی جایگزین است و تلاش برای گسترش دامنه و عمق آن، نقطه مقابل القائات شیطانی است؛ عصر آخرالزمان عصر وارونگی واژه هاست و فهم این وارونگی سخت و دشوار. شناخت حقیقت از پس باطل و باطل از پس حقیقت شرط عبور از پل آخرالزمانی است و این شناخت، تنها از پی مجاهدت های علمی و ایمانی سخت در پرتو هدایت های« پیر راه» به دست می آید.. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390
ساعت 3:49 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

«دیدیم که میشناسیمش..و تصویرش را از پیش در خاطر داشتهایم. دیدیم که میشناسیمش، نه آن سان که دیگران را...و نه حتی آن سان که خود را. چهکسی از خود آشناتر؟... آن صورت ازلی را چهکسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ میدیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، میدیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمیشنید!»
سیدمرتضی، آنگاه که سر از ماتم غروب خورشید، برداشت و گوش بر سخنان یک راهبر تازه تیز کرد، اینگونه به وجد آمد و قلم بر صفحه کاغذی راند. وجد و شعف او بیشک نه از سر درک و فهمی عقلانی که از سر اتصالی معنوی با باطن یک انسان الهی بود. با این همه او نگران گوشهای نامحرمی بود که ممکن بود این اتصال و ارتباط معنوی را تعبیر به چیزهای دیگری کنند و سید را نان به نرخ روزخوری همچون بسیاری دیگر، بشمارند.
همزمان با شهادت آوینی بود که به تدریج جامعه ایرانی از سر سودای توسعه یافتگی، غبار بر آیینه خود مینشاند و برای دومینبار شربت زمینی شدن خود را سرمیکشید. با اینهمه راهبر تازه با صبری تمام و درایتی درخور، داروی معرفت را برای امت تجویز کرد و دست بهکار درمان مرض مزمنی شد که نزدیک دو قرن دامنگیر ایرانیان و غیرایرانیان شده است. او امام را بر قله نشاند و سال به سال و نو به نو خود و امت را با معیار او سنجید. در مواجهه با کاخنشینی انقلابیها، کوخنشینی اختیار کرد و در مقابله با تکبر و تفرعن، فروتنی و تواضع نشان داد. برای فروکوفتن آقازادگی بر فرزندان خود سخت گرفت و برای با ارزش ساختن قانون، خود را بیش و پیش از همه بر قانون ملتزم ساخت. دامن هدایت و رهبری خود را فراخ کرد و طیفهای گوناگون سیاسی، فرهنگی و مذهبی را زیر سایه جمهوری اسلامی گرد آورد و علیرغم این، خطوط متمایزکننده را روشن ساخت و خط امام را از خطوط دیگر برای جامعه پررنگ کرد.
اینچنین بود رهبر هوشمند ایران، در طول این سالها، از رهبری جوان و پرتلاش به هدایتگری کارکشته و هوشیار بدل شد و امت خود را از گرداب حوادث و فتنههای آخرالزمانی به سلامت بیرون آورد و این، علیرغم همه حقدها، حسدها، دشمنیها، بدگوییها و ناراستیهای دشمنان عیان و نهان بود. دستهای پرصلابت رهبر ایرانی، در این سالها نه تنها عاملی بیبدیل در رشد و تکاپوی سرزمین ایرانی است که به هدایتگر جریان مقاومت و بیداری اسلامی بدل شده است. درست از اینروست که در این روزها و سال ها پس از سیدمرتضی آوینی، سیدی دیگر از خاندان پیامبر (صلياللهعليهوآلهوسلم)، در میان معرکه جنگ و سیاست، سخن به تجلیل از او میگشاید و امت اسلام را متوجه او میکند: «ما خود را در برابر شخصيت بزرگ و استثنايي؛ از اين حيث ملاحظه ميكنيم و ميبينيم كه بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا آگاهي و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه بهجرأت ميتوانيم بگوييم كه ايشان ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند؛ حتي ايشان در مهمترين بعد شخصيتيشان كه همان بعد سياسي و رهبري است، هنوز شناخته شده نيستند، چون شخصيتي است كه دشمنان از يكسو آن را محاصره كردهاند و از سوي ديگر دوستان آنگونه كه بايد حق اين شخصيت را ادا نميكنند و اين مسئوليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهرههاي لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودي چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند، بهويژه آنكه جهان اسلام از قرنها پيش با چالشهاي بزرگ و مهمي مواجه است.» سیدحسن نصرا... در حالی به وصف رهبر هوشمند ایرانی میپردازد که خود بهعنوان چهره برتر جهان عرب و رهبری بیبدیل در مبارزه با رژیم اشغالگر شناخته میشود و این نکته خود حکایت از بزرگی و عظمتی دارد که مخالفان خود را گرفتار خسران و تباهی ساخته است.. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390
ساعت 13:31 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
موج بيداري اسلامي در دهههاي اخير، شرق و غرب سرزمينهاي اسلامي را درنورديده است. ايران بهعنوان كانون اين بيداري، در سالهاي پس از انقلاب، مركز توجه جهان اسلام و قدرتهاي بزرگ جهان بوده و به نقطه اميدواري مسلمانان جهان بدل شده است. فلات ايران كه شاهد حضور گسترده ماشين جنگي جهان غرب به رهبري ايالات متحده در گرداگرد خود است و چنگ و دندانهاي آن را هر روزه مشاهده ميكند، شاهد رقابتي ديگر با جريانهاي بزرگ اسلامي در سرزمينهاي پهناور اسلامي است كه هركدام تلاش ميكنند تا رهبري اين جريان پويارابه دست بگيرند. ديوبنديان شرق با فروپاشي امپراتوري گوركاني در دههاي پاياني قرن 19 در شبهقاره و تكميل حلقه استعمار بريتانيا در اين سرزمين كهن، جنبش تازهاي در ميان مسلمانان حنفي مذهب شبهقاره بنيان نهاده شد. دارالعلم ديوبند بهعنوان كانون اوليه اين جنبش در همين سالها توسط افرادي چون «شيخ قاسم ننطاوي» و «شيخ رشيد احمد گنگوهي» و با پيروي از انديشههاي «شاه وليا... دهلوي» تأسيس شد و بهسرعت شعبههاي آن در سراسر شبهقاره گسترش يافت. بهگونهاي كه در كمتر از يك قرن از تأسيس، شاهد حضور صدها هزار طلبه مشتاق از اقصي نقاط جهان در اين شعبهها بود. انديشه سختگيرانه مذهبي، تعصب در سنيگري و اعتقادات ضدشيعي از ويژگي شاخص ديوبنديان بود كه در طول بيش از يك قرن در اين مدارس تعليم داده شد و در دهههاي اخير با ظهور جريان طالبان در پاكستان و افغانستان بروزي عيني يافت. ديوبنديان شرق اگرچه در اين سالها شاهد رقبايي چون بريلويان، كه جنبشي سني و اعتدال گراست، و شيعيان شبه قاره بودهاند، اما عملا به جريان غالب اسلامي اين منطقه بدل شدهاند. با اين احوال، دامن زدن به خشونتهاي مذهبي و نگاه متحجرانه آنها به دين، زمينههاي توفيق اين جريان را در آينده جهان اسلام كمرنگ كرده است. ازهريان و برادران مسلمان غرب غرب جهان اسلام اما شاهد حضور جرياني كهن است كه ريشه در مدرسه الازهر دارد. الازهر كه توسط شيعيان اسماعيلي در قرن دهم ميلادي براي گسترش انديشههاي اسماعيلي بنا نهاده شد، با سقوط حكومت فاطمي، به مدرسهاي براي آموزشهاي اسلامي اهل سنت بدل شد. ازهريان كه همسو با موج آفريقاي شمالي، جرياني نسبتا معتدل در ميان گرايشهاي اهل سنت بهشمار ميروند، اگرچه در سالهاي اخير كمي به گرايشهاي متحجرانه نزديك شدهاند، اما وزنهاي تعديل كننده در ميان جريانهاي متعصب اهل سنت بهحساب میآیند. در اين ميان، شكلگيري جريان اخوان المسلمين توسط «حسن البنا» در دهه سوم قرن بيستم ميلادي، موج ديگري از جريان سياسي را در غرب جهان اسلام پديد آورد كه به سرعت به كشورهاي مجاور خود نيز كشيده شد. اما دامنههاي اين موج با ظهور انقلاب اسلامي و مواجهه با سركوبهاي خشن حكومتهاي مصر در طول دهههاي بعد كم شد. با وجود این، در اين سالها گسترش نارضايتيهاي مردمي از حاكمان مصر، زمينههاي ظهور و بروزي تازه يافته است. اخوان اگرچه پيوندهايي با انديشههاي سلفي داشتهاند، اما تاكنون خود را از كشيده شدن به وادي افراطگرايي دور كردهاند. سلفويان جنوب سرزمين حجاز كه شاهد رشد و ظهور پيامبر رحمت و مهرباني بود، در سالهاي پس از وفات پيامبر، آيين محمدي را همچون طبع خشن اين سرزمين به وادي خشونت و سختي كشاند و اسلام حنبلي، توسط انديشههاي افرادي چون «ابن تيميه» و سپس «محمد ابن عبدالوهاب» صورتي تكفيري يافت تا از قرن هجدهم ميلادي بهتدريج بهصورت آيين وهابيت و سلفيگري با خاندان آل سعود پيوندي محكم پيدا كند. سلفويان كه خاستگاه اصلي آنها نجد شبه جزيره است در اين سالها بهعنوان مخالفان سرسخت تشيع خود را حريف اصلي شيعيان به شمار ميآورند و اقدامات گستردهاي را با حمايت ثروت پادشاهان سعودي در جهان اسلام آغاز كردهاند. اين جريان همچون جريان مشابه خود در شرق كه در اين سالها با آن پيوندهايي نيز برقرار كرده است، به وادي خشونت و مسلمانكشي كشيده شده و عملا چشمانداز مناسبي را در مسير آتي خود تعريف نكرده است. شیعيان مركز
در قلب جهان اسلام اما شيعيان در چند دهه گذشته به موتور متحركه جهان اسلام بدل شدهاند. ظهور امام خميني در ايران، امام موسي صدر در لبنان و جريانهاي مقتدي صدر و حكيم در عراق و اتصال تدريجي آنها در طي دهه گذشته، كانوني قدرتمند از جريانهاي اسلامي شيعي را در مركز جهان و جهان اسلام پديد آورده است. انديشه سياسي شيعي كه در قالب جمهوري اسلامي صورتي تكامليافته به خود گرفته، بهعنوان رقيبي نوپا در برابر مكاتب سياسي غربي، توانسته است پتانسيلي بالا را در مواجهه با جهان غرب به نمايش بگذارد. امر «ولايت» كه صورت تركيب شدهاي از انديشههاي فقهي و عرفاني ايراني اسلامي را ارائه كرده است، بهعنوان نقطه مركزي اين جريان، جايگاهي مهم يافته و به همين دليل مورد هجمه سازمانيافته قرار گرفته است. در ميان چهار جريان بزرگ اسلامي كه از پي موج بيداري اسلامي در جهان اسلام صورتي فعال يافتهاند، بهزعم بسياري تنها جريان مركزي تشيع و جريان غربي الازهر و اخوان از قدرت استمرار و ترسيم آيندهاي روشن در جهان اسلام برخوردار هستند و بهنظر ميرسد جريانهاي افراط گراي شرق و جنوب بهتدريج جايگاه فعلي خود را از دست خواهند داد و دو جريان مركزي و غربي با تقويت انديشه تقريب، رستاخيز اسلامي را در جهان تشنه معنويت، شتاب خواهند بخشيد. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه سوم مرداد 1390
ساعت 14:32 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
1. بازي جبهه سرمايه داري صهيونيستي در مواجهه با رستاخيز اسلامي و جنبشهاي برخاسته از آن در جهان اسلام، چشمانداز مناسبي در برابر اربابان زمين باز نكرده است.
علي رغم سالها اسلام ستيزي، موج اسلامگرايي در جهان، رشدي فزاينده دارد و محمد(ص) برخلاف آنچه توسط برخي رسانههاي وابسته جهاني بهعنوان پيامبر خشونت خوانده ميشود، بهعنوان پيامبر رحمت در قلبها، راه خود را ميگشايد تا راه آسمان دوباره گشوده شود.
2. اربابان زمين، كه سالهاست با كشتن خدا، راه آسمان را بسته و ظلمت را فراگير كردهاند، طاقت نور را ندارند. از آن روزي كه حسين(ع) در مسلخ اشرافيت سر بريده شد و خورشيد در غروب عاشورا به ظلمت رفت، چشمان دجال صفت به تاريكي شب خوگرفته و انسان در ساحت نفساني خويش دفن شده است. چنين است كه خدايگان جديد زمين، بايد هر جنبشي بهسمت نور را به مسلخ برند تا ظلمت برپا بماند.
3. رستاخيز اسلامي بهعنوان موجي فراتر از جنبش، در مواجهه با جبهه سرمايهداري صهيونيستي، سخت مقاوم است و چنين است كه شيطان، دو حربه ديرين خود را تقديم ياران خويش ميكند؛ نفاق و حماقت. ايمان به مثابه عصاره دعوت دين الهي، از هبوط آدم بر زمين همزاد نفاق و حماقت بوده است. نفاق تنها در كنار ايمان بهعنوان امري دروني هويت مييابد و حماقت در بستر قشري گرايي ديني رشد ميكند.
4. قشري گرايي ديني كه منشاء حماقت و مولد آن است، به مثابه بستري براي توليد نسخه بدلي، از يازده سپتامبر 2001 ميلادي مورد توجه جبهه سرمايهداري صهيونيستي قرار گرفته است تا سلفيگري و وهابيت، بهعنوان نماد رستاخيز اسلامي به جهانيان عرضه و جايگزين اسلام ناب محمدي و اصيل شود و با اقدامات خشن و كور، چهرهاي زمخت و تاريك از اسلام به تصوير كشد. بيجهت نيست كه رهبران اين جريان از ميان افرادي ناشناخته و غيراصيل در جهان اسلام انتخاب و مطرح ميگردند و بي جهت نيست كه حضور اين نسخه بدلي، تنها در مواقع و مكانهايي است كه براي ادامه حضور و نقش آفريني اين جبهه لازم است و هيچ ردپاي مؤثري از آنها در نقاط اصلي جنگ با نظام سرمايهداري صهيونيستي ديده نميشود.
5. وظيفه نسخه بدلي شبيه سازي از اسلام اصيل و جلوگيري از اصل وحدت اسلامي در مبارزه با جبهه جهاني ظلم و ايجاد نفرت از اسلام در ميان افراد غيرمسلمان، در جهت جلوگيري از رشد اسلام گرايي در جهان است.
6. نفاق بهعنوان دومين بستر مبارزه با ايمان بيشتر و بهتر در كانونهاي شكل يافته ايمان و مبارزه، ظهور و جلوه ميكند. ايران اسلامي، اگرچه بهعلت وجود اصل اجتهاد ديني در پرتو تفكر شيعي، كمتر دچار قشري گرايي ديني ميشود، اما به علت غلبه جبهه ايمان بر جبهه كفر، زمينه مناسبي براي رشد افراد و جريانهاي نفاق آلود است.
نفاقي كه بيشتر در پي شهوت مال و قدرت شكل ميگيرد و تا زمان از دست دادن كانونهاي ثروت، قدرت خود را بروز نميدهد.
7. ايجاد فضاي مناسب براي كسب پايگاههاي ثروت و قدرت در زمانه پس از جنگ تحميلي به بهانه توسعه اقتصادي و سياسي، در سالهاي گذشته بستر مناسبي براي نفوذ نفاق در بدنه حاكميت جمهوري اسلامي فراهم ساخت و منجر به شكلگيري كانونهاي قدرت و ثروتي شد كه تا زمان بهدست داشتن اركانهاي قدرت و ثروت بههمراهي با انقلاب اسلامي پرداختند و به مجرد از دست دادن اين جايگاهها يا احساس خطر در اين زمينه، باطن آلوده شده خويش را در معرض ديد قرار دادند.
۸. جبهه اشرافيت نوظهور شكل يافته در فضاي توسعه سياسي و اقتصادي و فضاي نفاق آميز در سالهاي اخير، به تدريج با جبهه اشرافيت قديمي سلطنتطلب و نفاق، پيوند يافته و با از دست دادن كانونهاي قدرت، هم جبهه و موضع شده است.
9. جبهه سرمايهداري صهيونيستي اين روزها با كنارهم چيدن تمامي اين عناصر دست به تهاجمي وسيع عليه جبهه رستاخيز اسلامي زده و عناصري چون وهابيت سعودي، طالبانيسم پاكستاني و افغاني، اشرافيت و منافقان قديمي و نوظهور را در مقابله با كانون رستاخيز اسلامي و جنبشهاي همسو با آن چون حزب ا... لبنان، جهاد اسلامي فلسطين، حماس و... به صف كرده و با فراخوان هيولاي رسانهاي وهابي صهيونيستي شبكههايي چون بيبيسي، سيانان، فاكسنيوز، دويچهوله، العربيه و... و صدها روزنامه و مجله را به يكباره به خط كرده است.
10. با وجود اين، جبهه حق به وعده الهي براي جويندگان حقيقت روشن است و روشن خواهد بود. همان راهي كه از ميان تودههاي مستضعف و پابرهنگان در هميشه تاريخ گذشته و خلق و خوي استكباري طبقه اشراف را در مقابل خود داشته است
ادامه مطلب |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
ساعت 14:15 توسط شکیبا |
|
|
|
|
از غم دوست دراین میکده فریاد کشم
دادرس نیست که درهجررخ اش دادکشم
سال ها می گذرد ، حادثه ها می آید...
انتظار فرج از «نیمه ی خرداد» کشم..
«دیوان زندگی امام حضرت روح الله»(ره)جواهر فروشی معناوگنجینه عزت وشرف است.مرواریدزیبای مجاهدت در نیمه شب احساس اوخلق شده و الماس خیره کنندۀ«خدا باوری»و«خود باوری»در دست های لطیف این شاعر تراش خورده است.
غزل زندگی این مرد عرشی و کتاب احوال او را باید جرعه جرعه نوشید و قطره قطره در کام ریخت و ذره ذره متوجه شد و اندک اندک دریافت تا در هر بار آب لطف تازه ای به سر و روی و روان خود زد.
«خمینی»هنگام غزل گفتن باران رحمتی است که بر«امّت»می بارد و رودخانه ایست که علیه«استکبار»،«استبداد»
ادامه مطلب |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390
ساعت 13:54 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
در میان جنبشهای سیاسی جهان، تنها آنهایی توانستهاند به تشکیل یک ساختار سیاسی منجر شوند که دارای یک مدل سیاسی منسجم بودهاند. انسجام و شمول این مدلهای سیاسی، دو عامل اساسی در پایداری و گسترش ساختار سیاسی برآمده از آنها بوده است
جهان باستانی کره خاکی، بیش از هرچیز تحت تأثیر مدل سیاسی برخاسته از «اندیشه ایرانی سلطنت» بود؛ اندیشهای که به علت ایجاد امنیت بهعنوان حیاتیترین عنصر زندگی اجتماعی در میان جنگهای قبیلهای، مورد قبول جوامع دیگر قرار گرفت و جهان یونانیزده غربی را نیز به شکلدهی امپراتوری سوق داد.
با ظهور پیامبر اسلام، نوع تازهای از ساختار سیاسی پدید آمد؛ ساختاری که بر رهبری سیاسی و دینی پیامبر خدا مبتنی بود و توانست جامعه هزارتکه و قبیلهای حجاز را متحد و منسجم کند. با وفات پیامبر، هرچند اکثریت مسلمانان تلاش کردند با ایجاد جایگاه «خلیفه رسولالله»، در مسیر مدل سیاسی پیامبر گام بردارند اما گذر زمان نشان داد که مدل سیاسی خلافت راه بهجایی دیگر دارد. اینگونه بود که اندیشه ایرانی سلطنت، برخلافت مسلمین سایهای سنگین انداخت و خلیفه رسولالله بهتدریج تبدیل به «خلیفه خدا» و سپس «خلیفه سلطان» و سرانجام «سلطان خلیفه» شد؛سلطانی که در اندیشه سیاسی اهل سنت واجبالاطاعه بود و هرگونه نافرمانی از او معصیت و نامشروع.
با تجدید حیات اندیشه یونانی در جهان غربی، اندیشه دموکراسی بار دیگر بهعنوان یک مدل سیاسی فراگیر پا به عرصه زندگی اجتماعی گذاشت و بهتدریج بر جهان معاصر سایه افکند؛ بهگونهای که در دهه پایانی قرن 20، سخن از جهانشمولی دموکراسی لیبرال در پایان تاریخ به میان آمد. با اینحال به علت فراهم آمدن زیستگاهی مناسب در بستر دموکراسی برای سرمایهداری، سرمایهسالاری بر مردمسالاری برخاسته از اندیشه یونانی غلبه یافت و نظامهای دموکراتیک به نظامهایی سرمایهسالار، بدل و به چپاول سرمایه مردم با ظواهری مردم فریب مشغول شدند. اینگونه بود که سرمایهداران برای کسب سرمایه بیشتر به مسخ مفاهیم معنوی، اخلاقی و خانوادگی دست زدند و جهان معاصر را با بحران معنوی و اخلاقی، مواجه و نظام خانواده را بهعنوان کانون اصلی همه تمدنهای بشری با خطر فروپاشی روبهرو کردند.
در این میان، اندیشه امامت شیعی هرچند از همان آغاز با بیمهری مسلمانان مواجه شد و سرانجام چهره در پرده غیبت فرو برد اما علمای شیعی بر مبنای اندیشه امامت و عنصر اجتهاد دینی بهتدریج دست به طراحی مدلی از ساختار سیاسی بر مبنای حکومت مجتهد جامع الشرایط زدند؛ مدلی که توسط امام خمینی(رحمتالله علیه) و با استفاده از عناصر سازگار و مثبت سایر مدلهای سیاسی، شکلی روزآمد و بیبدیل به خود گرفت و عامل شکلگیری و استمرار یک انقلاب و یک نظام سیاسی بیمانند در تاریخ جهان شد.
در روزهای رستاخیز جهان عربی، سرانجام انقلابها بیش از هرچیز بستگی به روی کرد انقلابها به مدلهای سیاسی موجود دارد. انقلابهای عربی که در این روزها دست به سرنگونی سلطان - خلیفهها میزنند، انتخابهای زیادی پیشرویشان ندارند:
1. احیای مدل خلافت؛ همانطور که جریانهایی چون القاعده و التحریر بهدنبال آن هستند. این مدل از دو اشکال اساسی رنج میبرد: اول این که جهان معاصر پذیرای آن نخواهد بود و دوم اینکه سرانجامی چون گذشته بهدنبال خواهد داشت.
2. اتخاذ مدل دموکراسی لیبرال؛ همانطور که جریانهای شبهروشنفکری، غربگرا و جهان غرب آن را دنبال میکنند. این مدل دارای سه اشکال اساسی است: اول اینکه این کشورها را به دنبالههای گوش به فرمان جهان غرب بدل خواهد ساخت، دوم اینکه ساختار مذهبی این کشورها پذیرای نتایج برخاسته از دموکراسی لیبرال نخواهد بود و سوم اینکه این مدل اکنون در شرایطی بحرانی بهسر میبرد و خود به تجدیدنظری تازه نیازمند است.
3. استفاده از الگوی جمهوری اسلامی و مناسبسازی آن برای شرایط اجتماعی و دینی خود؛ رویکردی که جهان غرب و رژیم صهیونیستی بهشدت از آن بیم دارد و تلاش میکند تا به هر نحو ممکن از آن جلوگیری کند. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
ساعت 4:1 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
در عصر رستاخیز اسلامی، در میان کشورهای اسلامی، سرزمین قبطیان تنها کشوری است که شباهت بسیاری به سرزمین پارسی دارد:
1. مصر همچون ایران از تمدنی کهن و باستانی برخوردار است؛ هرچند پارسیان در حفظ و نگاهداری هویت ایرانی خودموفقتر از مصریان بودهاند.
2. مصر به مانند ایران که بر سر تنگه استراتژیک هرمز نشسته است، کانال بسیار مهم سوئز را در دل خود جای داده است و همچون ایران در منطقهای استراتژیک و بسیار مهم قرار گرفته است.
3. مصر مشابه ایران از منابع طبیعی غنی و ثروت خداداد سرشار برخوردار است و یکی از مهمترین تأمینکنندگان مواد غذایی در میان کشورهای عربی است.
4. مصر از پتانسیل جمعیتی خوبی در میان کشورهای اسلامی برخوردار است و به مانند ایران، جمعیتی بیش از 70 میلیون دارد که اکثریت مطلق آنان را مسلمانان تشکیل میدهند و از این نظر از نقطه قوت خوبی برای مواجهه با تجاوزات خارجی برخوردار است.
5. سرزمین مصر همچون سرزمین ایران، پرورش دهنده متفکران و مبارزان بزرگی بوده و چهرههای شاخصی چون شیخ «محمد عبده» و «حسن البنا» را در تاریخ معاصر خود دیده است.
6. مصر به مانند ایران که پایگاه اصلی شیعیان جهان بهشمار میرود، پایگاه اصلی جهان سنت محسوب میشود و اگر کانون تربیت علمای بزرگ شیعی در ایران و در شهر قم قرار دارد، مدرسه کهن و بزرگ الازهر نیز کانون تربیت علمای سنی است.
7. در سرزمین پارسی و در میان مصریان، شبه روشنفکران جهان سومی نزدیک دو قرن است که عَلم غربگرایی بلند کردهاند؛ با وجود این، در هر دو سرزمین، اسلامگرایی و اسلامخواهی با عبور از غربگرایی، روندی رو به رشد در سطح و عمق داشته است.
برخلاف آن چه پنداشته میشود، هیچ یک از کشورهای دیگر اسلامی دارای همه این ویژگیهای مهم و اساسی نیستند:
1. عربستان سعودی بهعنوان یکی از مدعیان جهان اسلام، از اختلافات درونی هرچند خاموش، اما بزرگ رنج میبرد که در هر لحظه امکان منفجر شدن دارد؛ اختلافات ناشی از مشاجرات عمیق مذهبی، بهعلت تندرویهای جریان سلفی، رقابتهای میان شاهزادگان سعودی و حسادتهای ساکنان حجاز و مناطق شرقی، بهدلیل زیادهخواهیهای ساکنان نجد. اندیشه سیاسی برخاسته از نجد عربستان بهعلت تندروی و تحجر مذهبی، از پتانیسل لازم برای تبدیل شدن به یک مدل فراگیر برخوردار نیست و هرچند در یک دهه گذشته، با دوپینگ دلارهای نفتی سروصدایی در جهان به راهانداخته است، اما با همان سرعت دوران افول را سپری میکند. و سرانجام این که سرزمین سعودی از پتانسیل جمعیتی مناسبی برخوردار نیست.
2. ترکیه با وجود تبدیل شدن به یک قدرت صنعتی و اقتصادی، فاقد یک مدل فکری اسلامی است و اصولا یکی از نکات تعجببرانگیز تاریخ چندصد ساله امپراتوری عثمانی، عدم تولید اندیشه سیاسی و فلسفی است.
از اینروست که انقلاب مصر، برخلاف آن چه تلاش میشود تا نفی شده یا پوشیده بماند، از ویژگیهایی نزدیک به انقلاب ایران برخوردار است و از اهمیتی به اندازه آن. پیروزی تمام عیار انقلاب مصر میتواند نتایج بسیار مبارکی برای جهان اسلام بههمراه داشته باشد:
1. دومین بال جهان اسلام در کنار بال ایرانی، برای گسترش رستاخیز اسلامی، به حرکت درآمده و به تدریج بادهای آن شمال آفریقا و سایر کشورهای عربی را به جنبش در میآورد.
2. اسراییل، بهعنوان بزرگترین خطر معاصر جهان اسلام، ضربهای هولناک میخورد، چراکه عملا حلقه جریان سازش گسسته میشود و حلقه مقاومت اسلامی محکمتر و نیرومندتر از گذشته ادامه مییابد.
3. اسلام سنی میانهرو با گرایشهای تقریبی، اسلام متحجر سلفی را به عقب میراند و راه برای نزدیکی میان شیعیان و اهل سنت، بازتر میشود.
با این همه انقلاب مصر در این شرایط حساس، به علت نداشتن یک رهبر هوشیار و کاریزماتیک، با خطر شکست یا انحراف روبهروست:
1. دست نامرئی جهان سرمایهداری صهیونیستی، جریان تکفیری را به جان گروههای مختلف مردم بیندازد و با به راه انداختن حمام خون در میان مردم، راه را برای زدن برچسبهای مختلف به انقلابیون اصیل بازکند و همچون الجزایر دست به سرکوب دوباره جریانهای انقلابی بزند.
2. شبهروشنفکران غربگرا و وابسته، با سوءاستفاده از وضعیت موجود و حمایت جهان غرب، زمام قدرت را در دست بگیرند و واسطه انتقال قدرت به پنجه آهنین دیگری در مصر شوند
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389
ساعت 16:25 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
همهچيز با يك سكوت آغاز شد!
پيش تر و در دهه دوم انقلاب، هنگامي كه بوي رفاه و توسعه در جامعه انقلابي پس از جنگ ما پيچيد و زمزمههاي دفاتر و ماشينهاي دولتي آن چناني به گوش رسيد، صداي اعتراض از گوشه و كنار جامعه ايراني، بلند شد. اين اعتراضات عمدتا از سوي رزمندگان و كساني بود كه در جنگ هشت ساله، جسم و جان خود را بر سر دست گرفته و از كشور دفاع كرده بودند، اما از سوي بسياري، ضمن تفسيري نادرست، به سكوت فراخوانده شدند. پس باب توجيه باز شد و زمزمه هايي كه به تدريج در گوشه و كنار بيشتر شنيده ميشد، با انكار، ترديد و توجيه همراه شد تا آن چه نبايد رخ ميداد، به وقوع پيوست: موج اشرافي گري به شكل گيري طبقهاي از اشرافيت نوظهور منجر شد كه دامن پاك انقلاب را آلوده ساخت، نارضايتي عمومي را به وجود آورد و نظام نوپاي جمهوري اسلامي را دچار آسيبي دروني كرد كه به نقطه ضعفي چالش زا بدل شد.
اشرافيت نوظهور كه طبقهاي تازه را در جامعه ما تشكيل داد، در حالي كه آرمانهاي انقلابي خود را فراموش ميكرد، به تدريج به طيف شبه روشنفكران غرب گرا پيوست و براي حفظ مناسب و جايگاه سياسي خود، سيرتي منافق گونه يافت تا هم سر در توبره داشته باشد و هم در آخور!
و ماحصل اين جريان و عصاره آن، تلاش هايي بود كه در جريان انتخابات سال گذشته شكل گرفت تا به زعم برخي، از سر لطف الهي، قبل از مسخ انقلاب چون ماري در آستين پرورده، سر از آستين انقلاب بيرون آورد، بلكه به همت و هوشمندي آن هايي كه هنوز بر سيرت انقلاب وفادار مانده اند، علاج شود.
آن چه امروز پس از گذشت 20 سال از آن اعتراضهاي اوليه ديده شد، دليلي است برحقانيت آن اعتراض هايي كه به سكوت فراخوانده شد؛ آن هم از سوي محافظه كاراني كه آبروي انقلاب را به قامت افراد و اشخاص گره ميزدند و بي آبرويي آنها را بي آبرويي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي دانسته و مردم انقلابي را به فراموشي خط امام (كه انقلاب را وابسته به افراد حتي به خود نميدانست)، هدايت ميكردند.
آن چه در آن روزها و از حلقوم رزمندگان و بازماندههاي جنگ برآمد، ماحصل انديشهاي بودكه در آن،خط امام را به عنوان يك شاخص قرار داده بود و هر فرد و هر عملي را با آن ميسنجيد نه خط امام را با هر فرد و جريان.
جريانات و اتفاقات خيانت بار يك سال گذشته، اگرچه لطمات زيادي به وجهه و جايگاه نظام اسلامي وارد كرده است، اما جامعه انقلابي ما را به اين انديشه و دستور العمل هدايت كرده است كه پس از اين، شاخص روشن خط امام را نه در ادعا كه در عمل بر سر تصميم گيريها و مواضع خود قرار دهند و تمامي جريانها و افراد را در هر پست و مقام و جايگاهي با آن بسنجند و براي آنها به خوبي روشن شده است كه بايد امر به معروف و نهي از منكر خود را متوجه افراد و جريان هايي كنند كه از اين خط فاصله گرفته اند.
اين چنين است كه بايد گفت جريان انقلابي جامعه ايراني كه اين روزها شاهد حضور گسترده نيروهاي جوان و باانگيزه است، به يك بلوغ سياسي رسيده كه در عين حمايت از سياست انقلابي رييس جمهور، او را مورد نقد قرار ميدهد، در مواجهه با هجمه جهاني تبليغات استكباري و شورش نفاق آلود اشرافيت نوظهور دچار ترديد و گمراهي نميشود و فرياد اعتراض خود را بر سر كساني بلند ميكند كه اسم و رسم خانوادگي خود را پلكاني براي بالارفتن از نردبان قدرت ميسازند.
بايد گفت انقلاب اسلامي ايران در طي سالهاي اخيربه خصوص در دهۀ چهارم در حال پوست اندازي است تا غباري كه از سر ميل به اشرافيت، نفاق و غرب زدگي بر صورت آن نشسته، زدوده شود و براي اين پوست اندازي، سخت به «بلوغ انقلابي گري» نيازمند است. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389
ساعت 12:24 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
فهم رویدادهای مهم فرهنگی از پس پردههای ضخیم سیاست، اقتصاد و حتی ورزش، در روزگار درهم تنیدگی و مسخ هویتها کار چندان سادهای نیست؛ رویدادهایی که غالبا تأثیراتی درونی دارند و آثار برونی خود را سالها بعد نشان میدهند. بر سکو قرار گرفتن دختران و زنان محجبه ایرانی، در مسابقات آسیایی گوانگجو، از همین دست رویدادهاست که شاید ارزش آن از تمامی موفقیتهای دیگر بهدست آمده در این مسابقات بیشتر باشد؛ ارزشی که نهتنها مورد توجه کافی قرار نگرفت بلکه حتي از سوی برخی با بیمهری مواجه شد.
با فرا رسیدن عصر مدرن و شکلگیری انسان خودبنیاد، نظام سرمایهداری جهانی، زن را به مثابه واسطهای جذاب برای کسب ثروت دانست؛ واسطهای که میتواند نقشی بیبدیل در فروش و توزیع انواع کالا و خدمات داشته باشد و حتی خود تبدیل به نوعی کالا و خدمات شود! اینگونه بود که نظام سرمایهداری به کمک اندیشههای جنسی «زیگموند فروید» و در یک فرآیند تدریجی، زن را از کانون گرم خانواده به عرصههای اجتماعی کشاند و با ترویج منفعتگرایی و لذتجویی فردی و تخریب اندیشه پاکدامنی، خانواده غربی را سست و بیبنیاد کرد.
از سر گسترش همین موج در جهان بود که به تدریج موج شئوارگی زنان، کره خاکی را درنوردید تا از قبل آن، جنون مانکن شدن نیز جهان زنانه را بهسوی برهنگی تمامعیار سوق دهد. رویدادی که بهتدریج از عهد قاجار و از بستر جامعه شبهروشنفکری ایرانی، وارد جامعه ایرانی شد، در عصر پهلوی صورتی عینی و اجتماعی یافت و در عصر جمهوری اسلامی با گسترش رسانهها و ارتباطات تهدیدی بالفعل شده است.
اجتماعی شدن زنان در بستر شیءساز نظام لیبرال سرمایهداری، در طی چند قرن گذشته، اگرچه توانست ضربات هولناکی به اندیشه پاک دامنی وارد سازد، اما خلاء معنوی شکل گرفته در جهان از پس گسترش فساد اخلاقی، کمبود محبت و بروز عواطف عمیق انسانی از پی سست شدن بنیاد خانواده و مادری و رستاخیز دوباره اسلامی، جهان را به رویکردی دوباره به پاک دامنی کشانده است؛ رویکردی که حجاب و پوشش دینی را بهعنوان ابزاری اصیل و مهم میشناسد. درست به همین دلیل است که بازگشت به حجاب در طی دهه گذشته به موجی قابلتوجه در جهان بدل شده است و مسلمانان در جهان غرب و در مراکز فساد و برهنگی، و علیرغم فشارهای اجتماعی و قانونی به حفظ و داشتن پوشش تکیه و پافشاری میکنند.
با گذشت عصر «توسری» خواندن «روسری» و مبارزه با حجاب زنان و آغاز مبارزه تازه از سوی زنان مسلمان برای حفظ حجاب اسلامی در جهان، شرکت فعال و موفق زنان ورزشکار ایرانی در عرصه مسابقات آسیایی گوانگ جو، نقطه عطفی در این مبارزه و مقاومت جهانی برای پاک دامنی است.
اگر با پیروزی انقلاب اسلامی، نام خداوند با جرأت در آغاز سخنرانیهای بینالمللی برده شد، اکنون زنان ایرانی با پافشاری بر این اقدام و تلاش برای حضور موفقتر در عرصههای بینالمللی میتوانند زمینههای حضور مشابه دیگر زنان مسلمان از کشورهای اسلامی را فراهم کنند؛ تا اینبار عرصه پرقدرت و پرجاذبه ورزش، بستری برای ترویج دوباره حجاب و پاک دامنی ناشی از آن در جهان باشد و حضور زن پاکدامن ایرانی در عرصه اجتماع، به الگو و نمادی موفق برای زنان جهان بدل شود. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در پنجشنبه سی ام دی 1389
ساعت 13:36 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
رویدادهای 1388 شمسی در ایران، از وقایع بسیار پیچیده تاریخ معاصر ایران است. شاید بتوان تنها نمونه قابل قیاس با آن را وقایع پشت پرده شکل گیری حکومت پهلوی و روی کار آمدن «رضا پهلوی» دانست؛ طرح و نقشه ای که حتی روسیه را به عنوان حامی رسمی حکومت قاجار به بازی گرفت و برای آن نقشی در پازل پیچیده خود تعریف کرد و با وارد کردن مهره هایی ناشناخته به عرصه سیاسی ایران و همراه ساختن جریان های شبه روشنفکری وابسته در عرض چندسال، سیستم برخاسته از انقلاب مشروطه را دگرگون کرد و بنای تنها سلسله وابسته به غرب را در سرزمین تاریخی ایران گذاشت. درک واقعیت های این رویداد به علت این پیچیدگی، امری سخت و دشوار است و نیازمند گذر زمان. درست به همین دلیل است که بسیاری از کسانی که همراه و هم دل با انقلاب اسلامی بوده و هستند، خود به همراهانی برای پیش آمدن این وقایع بدل شدند و هنوز هم بسیاری علی رغم سکوت، در درون با آن همراهی می کنند و از عدم پیشرفت آن چه در نظر داشتند، ناخرسند هستند. شدت این پیچیدگی از آن روی بیشتر به چشم می آید که فرد زیرکی چون «محمود احمدی نژاد» علی رغم درک برخی از ابعاد آن در مواجهه با آن دچار خطا و اشتباه می شود و به دلیل همین اشتباهات دست آویزهای تازه ای برای پیشبرد طرح به سقوط کشاندن دولت 25 میلیونی خود فراهم می آورد؛ تا تنها سکوت یک ساله باشد که این اشتباهات را تاحدی جبران کند. آن چه اما مانعی سخت برای پیشبرد رویدادهای پیچیده 1388 بود، وجود یک رهبر هوشمند در میان جامعه ایرانی بود؛ فردی که علی رغم همه رنگارنگی و پیچیدگی آن و سوابق نیک چهره های همراه شده با آن، به خوبی آن را شناخت، با صبر و آرامش، راه های مواجهه با آن را در پیش گرفت و جریان منحرف شده اجتماعی را با کمترین تبعات ممکن به مسیر درست بازگرداند. در میان اقدامات پیش گرفته شده این محور جامعه ایرانی، «پمپاژ مستمر آگاهی» راهبردی ممتاز و ویژه بود که در سطوح مختلف اقشار جامعه ایرانی نفوذ کرد، آن ها را از اقدامات شتاب زده و بدسرانجام بازداشت و به تدریج، به فهم نسبتا درستی از شرایط رساند. درست از همین جهت بود که کانون های جنگ روانی با مواجه شدن با این مانع سخت، توان متمرکز شده خود را به سوی این نقطه آگاهی بخش نشانه رفتند و رهبری هوشمند ایران را مرکز هدف جنگ روانی خود قرار دادند؛ طرحی که به جریان های داخلی نیز فهمانده شد و در دستور کار جدی قرار گرفت. در این میان اما قم و مراجع دینی مستقر در آن جایگاهی ویژه یافت و تلاش برای همراه ساختن بزرگترین و اصلی ترین مرکز دینی ایران، هرچند اندک، آغاز شد تا با به زیر سوال بردن مشروعیت دینی و کارآمدی سیاسی رهبری، این مانع سخت «طرح 88» برای پیش برد طرح های آینده از سر راه برداشته و یا تضعیف شود. با این وجود مرجعیت شیعه، که از قبل تجربه سیاسی یک صد ساله خود، به آگاهی سیاسی درخوری برای مواجهه با دسیسه های دنیای مدرن رسیده است، در مواجه با این طرح واکنشی مناسب نشان داد تا «کانون ایمانی قم» به عنوان پشتیبانی محکم برای انقلاب اسلامی و رهبری آن باقی بماند. رویدادهای 1389 شمسی برخلاف سال پیشین خود، حکایت از گذر انقلاب اسلامی از گردنه ای سخت می کند. احیای شعارهای انقلاب اسلامی، ایران را دوباره در کانون توجه جهان قرار داده است و جهان با دقت به مواضع مقامات ایرانی در رویارویی با نظام هیولایی سلطه گوش می دهد. «میکروب های سیاسی و اجتماعی» تزریق شده به جامعه ایرانی در اثر «پمپاژ آگاهی» به تدریج نابود و ضعیف می شوند و انقلاب اسلامی با پوست اندازی دوباره، خود را برای برداشتن گام های بعدی آماده می کند؛ گام هایی که به زعم رهبر انقلاب از مسیر دانش و علم می گذرد. |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389
ساعت 13:39 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
با سرنگونی شاهنشاهی وابسته به جهان غرب، در بهمن 1357ش، کورسوهای امید نظام جهانی سرمایهداری به کنار نشستن رهبری انقلاب بزرگ و واگذار کردن سکان اجرایی به دولت غربگرا دوخته شده است. این امید اما با «انقلاب دوم» در سیزدهم آبان 1358ش، و کنارهگیری نخستوزیر دولت موقت کمرنگ میشود. با وجود اين، بر مسند نشستن «ابوالحسن بنیصدر» راه تازهای را برای مسخ انقلاب باز میکند؛ راهی که اینبار با مقاومت جریانهای انقلابی به کوچههای بنبست ختم ميشود تا بنیصدر که در این سالها با جریان «سازمان مجاهدین خلق» به رهبری «مسعود رجوی» پیوند یافته است، پس از خلع شدن از مقام ریاستجمهوری به همراه رجوی راهی سرزمینهای آزاد شود! ۱۳۶۰شمسی، ترورهای سیاسی با به بنبست رسیدن سیاسی جریانهای لیبرالیستی و مارکسیستی، علیرغم اتحاد تاکتیکی، موج ترورهای سیاسی، مردان پیش رو در عرصه انقلاب را هدف قرار میدهد. انقلاب که اینک در سالهای آغازین یک جنگ طولانی به سر میبرد، بزرگانی چون «سیدمحمد حسینی بهشتی»، «محمدعلی رجایی»، «محمدجواد باهنر» و... را از دست میدهد. با وجود اين،روحالله نفسی تازه در کالبد ملت میدمد تا آرامش بار دیگر در سرزمین پارسی فراگیر شود. 1377ش، ترورهای امنیتی آرامشی که از نفس روحالله در جامعه ایرانی به یادگار مانده است، با گذشت یک دهه از روی کار آمدن دولتهای شبهمدرن بهتدریج رنگ میبازد. در طول این دهه است که روند استحاله انقلاب با نفوذ دوباره جریانهای غربگرا، وارد مرحلهای تازه میشود و این نفوذ، لاجرم نیازمند چیدن شاخکهای حساس دستگاههای امنیتی انقلاب است. اینبار مهرههای سوخته اپوزيسیون، کانون هدف ترورهای امنیتی قرار میگیرند تا دستگاههای اطلاعاتی دولت ایران متهم شوند و از سر این اتهام تاوان سختی را بپردازند؛ تاوانی که آنها را به سالها ترمیم و بازسازی میکشاند. 1388ش، ترورهای رنگی درست یک دهه پس از ترورهای امنیتی، با وقوع انقلاب رنگی در پایتخت مدل ترورهای رنگی، شهروندان معترض پایتخت را هدف قرار میدهد. داستان «مقتول زیبا و قاتل ناشناس» اینبار در تهران تکرار میشود و قربانیان خود را از میان معترضان جوانی که توسط کانونهای رسانهای و رهبران شبهانقلاب، به کف خیابانها کشانده شدهاند، انتخاب میکند. ترورهای رنگی بیشک موتور محرکه انقلاب رنگی و کاستن ایمان به مقاومت در برابر شبهانقلاب است؛ هرچند به سرانجام مطلوب نمیرسد. ۱۳۸۹ش، ترورهای علمی انقلاب اسلامی که چند سالی است از پی تکاپوی رهبری، گام در جنبشی علمی نهاده، و از سر پیشرفتهای علمی دهان ضدانقلاب را بسته، اینبار هدف دسیسههایی تازه است. دسیسههایی که با الغاي یاس و تشویق به فرار مغزها آغاز شده و اکنون به ربودن و قتل مغزهای علمی سرزمین پارسی رسیده است؛ اقداماتی که تلاش میکند تا مغزهای متفکر مقاوم و پایدار را دچار ترس و تردید کند و خیزش علمی جامعه ایرانی را به روزهای دگری بیندازد تا شاید در این فاصله ختم انقلاب اعلام شود و سرزمین پارسی بهعنوان آخرین و مهمترین کانون مقاومت اسلامی، به زنجیره نظام سرمایهداری جهانی بپیوندد.
با گذر سه دهه از رستاخیز بزرگ اسلامی، موج بیداری اسلامی جهانگیر شده است و رستاخیز جهانی اسلام در این سه دهه، بیشک مدیون بیداری ملت بزرگ پارسی است؛ بیداریاي که شهادت مردان پیشرو و مقاوم در آن نقشی پررنگ داشته است. درست به همین دلیل است که روحالله مژده بیداری بیشتر را از پس کشتن مردان انقلاب داده است.
امواج بیداری اسلامی، در همه این سالها در مواجهه با امواج برخاسته از نظام جهانی سلطه سرزنده است و از این روست که امت اسلامی در مواجهه با گونههای پیچیده ترور، در ایالات متحده، در سرزمین استعمار پیر، در لبنان، در عراق و در همه جهان اسلام راه و هدف اصلی خود را گم نکرده است
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389
ساعت 14:27 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

آن روز كه پيامبر رحمت(ص)، نداي توحيد سر داد، از نخستين كساني بودند كه دورش جمع شدند، سختيهاي سالهاي دعوت را تحمل كردند و در سالهاي هجرت دوشادوش ساير مردان و ياوران پيامبر(ص) در جنگهاي مسلمانان با كفار شركت داشتند. «طلحه ابن عبيدا...» و «زبير ابن عوام» بي شك دو ياور هميشگي پيامبر(ص) بودند.
دو تاجر:
در سالهاي خلافت، اگرچه هر از گاهي در برابر خلفا، شاخ و شانهاي ميكشيدند و به رفتار و كردار آنها اعتراض ميكردند، اما به تدريج از قبل سابقه خود در اسلام و شيخوخيت، در وادي كسب ثروت گام نهادند و به سرمايه داراني بدل شدند كه پرداخت خمس و زكات را توجيه زراندوزي و مال اندوزي خود ميدانستند.
دو مدعي:
در طي اين سالها و از هنگامي كه فهميدند قرار است خلافت در ميان قبيلههاي قريش «دست به دست» بگردد، منتظر بودند تا شايد هماي خلافت بر دوش هركدام بنشيند و مزد سالهاي مجاهدت خود را از خداي بگيرند! پس خاطرههاي پيامبر را به فراموشي سپردند و خود مدعي خلافت مسلمين شدند.
دو بيعت كننده:
آن گاه كه سيل خروشان مردم بر سر علي(ع) ريختند تا حق پايمال شده خود را در زير سايه او بازپس گيرند، ناخوشي خود را پنهان كردند و در ميان نخستين بيعت كنندگان با علي(ع) قرار گرفتند، شايد اين بار از قبل قوم و خويشي با علي(ع) عهده دار حکمرانی سرزميني از حكومت بزرگ اسلامي شوند. امام علي(ع) رعايت خويشاوندي آنها را نكرد و ضمن واگذاری مناصب به ديگران، بيت المال را به تساوي ميان عرب و عجم، ميان زن و مرد و ميان شيخ و تازه مسلمان تقسیم کرد!
دو بيعت شكن:
پس دانستند اگر علي(ع) بر خلافت بماند، سهمي از قدرت و ثروت نخواهند برد و نوبت خلافت به آنها نخواهد رسيد. از این رو به اغواي «معاويه ابن ابي سفيان» بر علي شوريدند و گام در صف دشمنان او نهادند:«اينان دست اتحاد به هم دادهاند و به خلاف من برخاستهاند، زيرا از حكومت من ناخشنودند... اينان طالبان دنيا هستند، زيرا بر كسى كه خداوند حكومت را بر عهده او نهاده است، رشك مىبرند و مىخواهند كارها را بر مسير جاهليت گذشته اندازند.»(نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خطبه 168)
دو بي انصاف:
پس بر علي(ع) بهتان بستند و از او حقي را طلبيدند كه خود آن را واگذاشته بودند:«هر چه كوشيدند، منكرى از من نديدند و ميان من و خود به انصاف داورى نكردند... از من حقى را مىطلبند كه خود آن را واگذاشتهاند و خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند.»(نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 22)
«آيا سابقه من در دين، نادانان را از تهمت نهادن بر من مانع نگرديد؟»(نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 74)
علي(ع) اما در برابر ادعاهاي ناحق دليل ميطلبد و خطاب به زبير ابن عوام چنين ميگويد: «اگر در ادعاى خود بر حق است، بايد دليل بياورد وگرنه، به جمع ياران من، كه از آنان دورى گزيده است بازگردد.» (نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 8)
دو كينه جو:
علي(ع) و بسياري ديگر، از انديشههاي آن دو و آن چه درباره يكديگر ميانديشند، خبر دارند:
«هر يك از آن دو، فرمانروايى را براى خود اميد مىدارد، نه براى دوستش. اين دو ميان خود و خدا راهى نگشودهاند و پيوندى برقرار نكردهاند. هر يك كينه آن ديگر را در دل مىپروراند و به زودى نقاب از چهرههاي شان برخواهند گرفت. به خدا سوگند، اگر به آن چه مىخواهند دست يابند، هر يك جان آن ديگر را بگيرد و تباه و نابودش سازد.»(نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 148)
دو ويژگي:
پس علي(ع) «عبدا... ابن عباس» را به سمت ايشان ميفرستد و از ويژگيهاي آن دو ميگويد:«طلحه را ملاقات مكن، كه اگر به ديدارش روى، او را چون گاوى خواهى يافت كه شاخها آخته است. او را عادت چنين است، كه مرتكب كارهاى صعب شود و پندارد كه آسان است... از زبير ديدار كن كه نرمخوىتر است. او را بگوى كه دايىزادهات مىگويد مرا در حجاز شناختى و در عراق به جاى نياوردى؟ چه چيز تو را از آنچه بر تو آشكار شده بود رويگردان کرد؟» (نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 31)
حق و باطل:
آن گاه خطاب به مردم، از فتنهاي تازه درميان مسلمانان خبر ميدهد. فتنهاي كه هر كسي از آن به سلامت بيرون نخواهد رفت:«اين پرچم را حمل نتواند كرد، مگر كسى كه بينا و شكيبا باشد و جاى حق را بشناسد.» (نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 172)
و از پيشرفت اهداف فتنه گران بيم ميدهد:
«اگر اين انديشه را كه در سر دارند، به پايان برند، نظام كار مسلمانان از هم گسيخته گردد.» (نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 168)
و در پاسخ كساني كه او را از مواجهه با ياران و صحابه پيامبر(ص) بازمي دارند، چنين ميگويد:«من با دو كس پيكار كنم. يكى كسى كه چيزى را ادعا كند كه حق او نباشد و ديگر كسى كه از اداى حقى كه به گردن اوست سر برتابد.» (نهج البلاغه، ترجمه آيتي، خ 172)
«به خدا سوگند همانند آن كفتار نيستم، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش، به فريب، به دام اندازند. بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مىكوبم.» (نهج ترجمه آیتی خ 6) |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه هشتم آذر 1389
ساعت 14:5 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

اروپاي مسيحي در اين سالها و بهويژه از پي بحرانهاي اقتصادي چند سال گذشته، درحالي كه بهتدريج روياهاي تشكيل اتحاديه را كمرنگتر ميبيند، با مسئلهاي پيچيده دست به گريبان است و آن، رشد بيسابقه اسلامگرايي و جمعيت مسلمانان در اين قاره است.
از 313م، زماني كه امپراتور «كنستانتين كبير»، آيين مسيحيت را پذيرفت و مسيحيت را طي «فرمان ميلان» بهعنوان آيين رسمي امپراتوري اعلام كرد، كانون نشر و دعوت مسيحيت از آسياي غربي به اروپا منتقل شد و بهتدريج از اين منطقه به اقصي نقاط جهان گسترش يافت؛ گسترشي كه ميرفت تا امپراتوري بزرگ پارسي را درنوردد و دامنه خود را به آسياي شرقي نيز بكشاند. اما اين دعوت اسلام بود كه توانست نهتنها به مانعي براي گسترش اين آيين بدل شود، بلكه آن را در آسياي غربي كنار زند و در فاصله كمي بيشتر از يك قرن از وفات پيامبر اسلام، با فتح اسپانيا، صداي سربازان مسلمان را به گوش چپ ساكنان قلب اروپا نيز برساند.
ضربه سربازان مسلمان بر پيكره اروپا آنچنان محكم بود كه بيش از سه قرن طول كشيد تا اروپاييان مسيحي با فرارسيدن اولين هزاره مسيحي و به تحريك «پاپ اورين دوم» با تشكيل سپاهي بزرگ به قصد فتح بيتالمقدس رهسپار سرزمينهاي اسلامي شوند، اما با وجود تلاشهاي بسيار و نزديك دو قرن جنگ و خونريزي و هفت جنگ بزرگ صليبي، نهتنها موفقيتي به دست نياوردند كه با شكلگيري امپراتوري عثماني هم «كنستانتينوپول» را در 1453م، به مسلمانان واگذار كردند و اين بار هم صداي پاي تركان مسلمان را از گوش راست خود شنيدند.
1453م، اگرچه سال نابودي امپراتوري روم شرقي و نقطه اوجگرفتن تركان مسلمان بود، اما نقطه آغازي بر رنسانس اروپايي و شكلگيري تمدن نظامي صنعتي غرب نيز بود. با آغاز رنسانس اروپايي و قدرت يافتن دول اروپايي، اولين گام ضداسلامي اروپا عليه مسلمانان با اخراج مسلمانان از اسپانيا در 1609م، با فرمان «فيليپ سوم» برداشته شد. ضعف تدريجي جهان اسلام در اين دوره و رشد ناگهاني قدرت تمدن نوپاي اروپايي در كنار افزايش ناگهاني جمعيت جهان غرب مسيحي و مسيحي شدن آفريقاي جنوبي از پي تلاشهاي ميسيونري مذهبي، اسلام را به حاشيه برد و مسيحيت را به آيين اول جهان بدل ساخت.
شكلگيري رستاخيز اسلامي در سالهاي پس از انقلاب اسلامي ايران، اما جهان را وارد مرحله تازهاي ساخته است. احساس هويت اسلامي و مفتخر بودن به آن و موج گرايش به اسلام در جهان، از نتايج اين رستاخيز است كه در كنار فروپاشي كانون خانواده غربي و منفي شدن نرخ رشد جمعيت كشورهاي اروپايي، رشد قابل توجه جمعيت مسلمان را پس از مسيحيسازي دوباره اروپا در 1609م، در پي داشته است، تا جهان اروپايي بر حسب تازهترين آمارها، منتظر تركيب 50 درصدي مسلمان در 2050م، باشد.
درست به همين دليل است كه «ژست روشنفكرمآبانه اروپايي» و «پز آزادي و احترام به عقايد» در اين سالها از سوي مقامات اروپاي مسيحي كنار گذاشته و گلوي جامعه مسلمان اروپا بار ديگر فشرده ميشود، تا حجاب زن و مناره مسجد مسلمانان مورد حمله قرار گيرد و سخن از اخراج مهاجران مسلمان براي مسيحيسازي دوباره اروپا به ميان آورده شود و به همين جهت است كه پيامبر رحمت بار ديگر مورد هجمه دروغپردازيهاي رسانهاي و تاريخي قرار ميگيرد و متحجرين سلفي، بهعنوان نماد و سمبلهاي اسلامي به تصوير كشيده ميشوند.
با اين همه، و عليرغم تلاشهاي افرادي چون «آنگلا مركل»، صدراعظم آلمان، كه از به پايان رسيدن عصر «چندفرهنگي» در جهان غرب سخن ميگويند، اسلام به بخشي از هويت اروپايي بدل شده و اين بار نه مهاجرين مسلمان كه اروپاييان مسلمان به دفاع از اسلام در سرزمين مسيحيت خواهند پرداخت تا همانطور كه اين روزها نغمه اسلام در دل خويشاوندان «توني بلر» نيز اثر كرده است، در هر كوي و برزن اروپايي به گوش برسد |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389
ساعت 13:14 توسط شکیبا |
|
|
|
|
سینما در جمهوری اسلامی، پس از سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی، همچنان هویت خود را میجوید. نخستین گزارهی هویتی که سینمای ایران در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی یافت، تبیین امام خمینی(ره) از سینما بود که «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» پس سینما با فحشا مترادف نیست و این سینما نیست که اسلام با آن مخالف است، بلکه مخالفت با فحشاست. سینمای منهای فحشا، یک گزارهی هویتی بود که آغاز حرکت هنر هفتم، پس از انقلاب محسوب میشود. اما سایر انگارههای هویتی سینما کدامند؟ سیدمرتضی آوینی برای تبیین این انگارهها، تلاش گستردهای نمود، اما همهی آن تلاشها، در واقع دروازهی حرکت برآورد میشد. اکنون به اعتقاد آگاهان هنری، سینمای ایران وضعیت ویژهای را میگذراند؛ وضعیتی که سینمای جمهوری اسلامی باید دورهی هویتیابی را به ناچار به سرانجام برساند و درد زایمان هویت را تحمل کند.
این هویتیابی از حوزهی معرفتشناسی و هستیشناسی سینما، به عرصهی اجرا و مدیریت رسیده است. بررسی انتقال این هویتشناسی از فاز فلسفی به فاز مباحث استراتژیک، در گفتوگوی نشريه سينما رسانه با حسن عباسی رئیس مرکز بررسیهای دکترینال صورت گرفت. سینمای ایران محتاج یک طرح استراتژیک است. اما عباسی خاطرنشان میکند که طرح استراتژیک ابتدا نیازمند داشتن دکترین است. دکترین سینمای جمهوری اسلامی را با ایشان به مصاحبه گذاردیم. البته مبحثی این چنین عمیق و پیچیده، در یک گفتوگوی محدود نمیگنجد، اما میتواند فتح بابی در این حوزه باشد.
ادامه مطلب |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه سوم آبان 1389
ساعت 12:57 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

درحالی که 13 مستعمره آمریکای شمالی، در چهارم ژوئیه 1776م، با صدور «اعلامیه استقلال»، تأسیس ایالات متحده آمریکا را اعلام می کنند، «آدام اسمیت»، این پیامبر بریتانیایی سرمایه داری مدرن، دست به کار انتشار «درباره ماهیت و علل ثروت ملل» است. با وقوع همزمان این دو رویداد است که جهان مدرن وارد مرحله ای تازه می شود؛ مرحله ای که انسان بدل به گرگ انسان دیگر می شود تا در رقابتی منفعت جویانه، به کسب بیشترین سهم از ثروت هستی بپردازد. با ورود به این مرحله است که به تدریج سرمایه های بزرگ شکل می گیرد و از پی سرمایه گذاری های تازه، صنایعی نو خلق می شود و «انقلاب صنعتی» بریتانیا، اروپا و سپس ایالات متحده را فرا می گیرد.
این چنین است که ایالات متحده، این سرزمین جویندگان منفعت، به «دنیای قشنگ جدید» سرمایه داران بزرگ بدل می شود تا کانونی برای بلعیدن سرمایه های بزرگ جهان باشد؛ کانونی که به ویژه شامه تیز یهودیان سرمایه دار را به زودی متوجه خود می کند تا ایالات متحده را همان «اسراییل بزرگ» رویا های خویش بدانند.
با ناامن شدن اروپا از پی رؤیا های رایش های ژرمن و به ویژه «رایش سوم» و وقوع دو جنگ جهانی، ایالات متحده به عنوان مأمنی امن برای سرمایه های باقی مانده اروپایی، تتمه سرمایه های جهان اروپایی را می بلعد تا از فردای جنگ جهانی دوم، بزرگترین کانون ثروت تاریخ جهان شکل بگیرد.
در تمامی سال های پس از جنگ دوم، «عمو سام» با حرص و ولعی بی مانند، به بلع سرمایه های جهان مشغول است. او با ایجاد «شبکه هرمی سرمایه داری جهانی»، فرآیندی تمام عیار برای بلع ثروت جهان ایجاد کرده است و با نشستن بر نوک تیز این هرم، خود را امپراتور بلامنازع جهان می داند. به عهده گرفتن هر نقشی خارج از شبکه هرمی عمو سام، مستحق مجازات مرگ و نابودی است و هر جوینده منفعتی باید در شاخه های زیردستی هرم عمو سام، به دنبال منفعت بگردد تا در این میان، باج سبیل و حق سرشاخه ای امپراتور نیز ناحق نشود!

با این حال، هرم عمو سام از فردای انقلاب اسلامی ایران، آهنگی ناموزون به خود گرفته و خشم صاحبان آن را برانگیخته است. از انقلاب اسلامی ایران، موجودی تازه پا به عرصه هستی گذاشته که مکتب الهام بخش آن، نگاهی گرگ صفتانه به انسان های دیگر ندارد و تفسیری دیگر از منفعت و جویندگی منفعت می کند. شبکه هرمی مکار و وسوسه گر عمو سام اگرچه توانست برای مدتی موجود نوپای انقلاب اسلامی را مشغول توهمات دنیایی خود کند اما سماجت و پایداری آن، لرزه ای تاریخی بر ساختار هیولایی این شبکه جهانی انداخته است.
این چنین است که در این سال ها، تلاش های سرمایه داران بزرگ جهان برای خفه کردن جمهوری اسلامی صورتی مضاعف یافته و در این راه به بهانه های گوناگون دستاویز شده است. اما آموزه های اسلامی، پیروزی را نتیجه صبر و پایداری در مقابله با دشمنان شیطانی دانسته است تا رهبر انقلاب اسلامی نیز پایداری ملت پارسی را خنثی کننده «بیش فعالی» این سال های صاحبان هرم اختاپوسی سرمایه داری جهان بداند و رییس جمهوری ایران، به محکوم کردن سلطه گری صاحبان شاخه های بالادستی هرم سرمایه داری در سرزمین عمو سام بپردازد.
سخنان «محمود احمدی نژاد» در ایالات متحده اگرچه با بی مزگی تمام، از سوی شبه روشنفکران داخلی به سخره گرفته می شود اما عموما برخاسته از آموزه های اصیل انقلاب اسلامی در مواجهه با نظام سلطه جهانی و نهراسیدن از هیمنه هیولایی نظام مدرن است؛ |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389
ساعت 14:8 توسط شکیبا |
|
|
|
|
اولين سال هزاره جديد، 2001، روياهاي «آپوكاليپتيك»، مسيحيان يهودي شده را وارد مرحله اي تازه كرد؛ مرحله اي كه بايد مقدمات «هارمجدون»، جنگ بزرگ آخرالزمان را در آن فراهم كرد تا در جنگ بزرگ، تمامي كسانيكه «خواسته هاي مسيح» را محترم نمي شمارند، راهي ديار عدم شوند. جنگ بزرگ آخرالزمان اما نياز به يك «خشم مقدس» دارد.
خشم مقدس: خشم مقدس، توجيهگر اقدام مسيحيان يهودي شده هزارهگرا، عليه دشمنان تاريخي است؛ دشمني كه از پس آخرين انقلاب، از خوابي طولاني سر برداشته و پاي بر گلوي فاتحان اسراييل تاريخي و تپه هاي صهيون گذاشته و جاي پاي مسيح را ناامن كرده است. اسلام روحا... چند دهه اي است كه خواب را بر سربازان تپه هاي صهيون ناخوش كرده و تا مركز شهرهاي اسراييل بزرگ نيز رسيده. پس مانعي بزرگ در مقابل خواسته هاي مسيح است و بايد در كانون خشم مقدس، گرفتار و سركوب شود. آنچه اما، جگرهاي ساكنان اسراييل بزرگ را مي سوزاند و گرداب خشم را فراهم مي آورد، «قرباني» است. قرباني: مسيح، پيشتر قرباني انسان شد، پس تحقق خواسته هاي مسيح، قرباني مي طلبد؛ قربانياني كه جگرگوشه هاي اسراييل بزرگ هستند و بايد در دسيسه اي پيچيده در برابر ميليون ها چشم نظارهگر، سر بريده شوند. جگرگوشه هاي اسراييل بزرگ، بيترديد دو قلب تپنده ايالات متحده، همان مراكز تجارت جهاني، هستند و بايد در برابر چشمان مجسمه آزادي، اين نماد اسراييل، قرباني شوند تا «انسان آزاد» سرزمين موعود، نظارهگر سوختن دو سرو بلندقامت خويش و جوشش خشم از «نقطه صفر» باشد.
نقطه صفر: نقطه صفر، يك آغاز است؛ آغازي بر يك هزاره، آغازي بر يك تاريخ جديد و آغازي بر يك عصر جديد. با جوشش خشم مقدس از نقطه صفر، عصر تازه اسراييل بزرگ و اسراييل تاريخي جريان مي يابد. خشم مقدس، ساكنان دنياي آزاد را عليه نمادي تازه مي خروشاند. نماد تازه، يك خلق تازه است؛ خلقي كه سمبل خشونت، قساوت و شرارت است و قرار است جايگزين روحا... شود تا اسلام نه از سيرت روحا... كه از صورت وي ديده شود: بن لادن.
بن لادن: بن لادن، اين خلق تازه، همان نسخه بدلي است كه بايد چهره اي شايسته و درخور براي گرفتار شدن در گرداب خشم مقدس داشته باشد. قساوت و خشونت او بايد غيرقابل تصور بوده و گذشته اي تاريك و مرموز داشته باشد. ديدن او بايد ساكنان دنياي آزاد را به ياد چهره اي تاريخي بيندازد؛ چهره اي كه سال ها توسط يهوديان و مسيحيان ضد اسلام از پيامبر رحمت به تصوير كشيده شده است؛ پيامبري كه بهزعم آنان دين و آيين خود را از مسير خشونت گسترش داده و جهان يهودي و مسيحي را به عقب رانده است. با تكميل زنجيره دسيسه، عقربه هاي ساعت، به «زمان صفر» نزديك مي شود.
زمان صفر: زمان صفر در 11 سپتامبر 2001 فرا مي رسد. هواپيماهاي ربوده شده خود را به برج هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني مي كوبند و مجسمه آزادي از فراز شهر نيويورك به نظاره ماجرا مي نشيند. «جورج دبليو بوش»، با سخناني آتشين سر بن لادن را طلب مي كند و جهان را به اطاعت فراميخواند: «هرملتي در هرجاي دنيا بايد تصميم خود را اتخاذ كند. يا طرف ما هستيد يا طرف تروريست ها.» او سپس وعده «جنگ براي صلح»! مي دهد: «ما براي صلحي عادلانه مي جنگيم، صلحي طرفدار آزادي. ما از طريق مبارزه با تروريست ها و جباران، از اين صلح حراست مي كنيم.» و آنگاه پاي بر روي شريان هاي اطراف قلب تپنده جهان مي گذارد: ايران.
ايران: بيترديد سركوب ايران بهعنوان كانون رستاخيز اسلامي، هدفي بزرگ در تحقق رؤياهاي «آپوكاليپتيك» مسيحيان يهودي شده است. هدفي كه عبور از آن، سرزمين هاي ميان نيل تا فرات را به لقمه اي راحتالحلقوم بدل مي سازد و تپه هاي صهيون را زير پاي سربازان اسراييل استوار مي كند. ايران بهعنوان اصليترين «كانون شرارت» اين سال ها كانون توطئه و جنگ است. اما بايد گفت رؤياهاي «آپوكاليپتيك» عهد قديم و جديد، همچون عصاره اين دو آيين الهي، دچار انحرافي تاريخي شده اند و دسيسه هاي شيطاني گرفتار توهمي بيمارگونه هستند. نسخه بدلي بن لادن، اين روزها بيرنگ شده و اسلام ناب، چهره هاي رحمت و مهرباني خود را بار ديگر در جهان به تماشا گذاشته است. در عصر آخرالزمان، اسلام شيعي وعده بازگشت مسيح و همراهي او با مهدي (عليه السلام) را مي دهد تا روزهاي حكمراني بنياسراييل بر جهان پايان يابد و جهان، مأمني براي مستضعفان و ستمديدگان باشد |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389
ساعت 14:16 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
انقلاب اسلاميايران بهعنوان اولين انقلاب فرامدرن جهان، سه دهه توفاني را پشت سر گذاشته است. در سال به سال اين انقلاب و شايد روز به روز آن، حوادثي بهوقوع پيوسته است كه شايد برخي از آنها ميتوانست يك ملت را به مسلخ بكشاند. جهان مدرن كه آرمانشهر زميني را فراروي انسان قرار داده، بهعنوان يك سنت چند قرن گذشته همچون گرگي كه به شكار طعمههاي خود ميپردازد، هر جنبش ضدمدرن و فرامدرن را با خشونت هرچه تمامتر بهكام مرگ و نيستي فرستاده است. با وجود اين، انقلاب اسلامي نشان داده كه در برابر ماشين دجالصفت جهان مدرن، سخت مقاوم است. سختي انقلاب در برابر موج جنگ و تهديد، بيش از هر چيزي به پيام اصيل انقلاب مربوط است؛ پيامي كه توسط مردي پيامبرصفت، از درون ميراث معنوي هزارساله يك ملت تاريخي، به بشر سرگردان امروزي هديه شد. اصالت اين پيام آنچنان بود كه موجي از شعف را براي تودههاي مستضعف و پابرهنه جهان بههمراه داشت. بيشك در تاريخ مبارزات هزاران پيامبر الهي، اين تودههاي مستضعف جهان بودند كه با هر پيام الهي همراه شدند و دل به آن سپردند و اين اشرافيت سركش و دنياطلب بودند كه در مقابل آن صف كشيدند. پس هر پيام اصيلي بايد با همراهي مستضعفان و مقابله دنياطلبان و سرمايهداران همراه باشد و هر صاحب پيامي بايد دل به حمايت توده پابرهنه و مستضعف جامعه بسپارد و از حمايت صاحبان ثروت چشم بپوشد. انقلاب اسلامي ايران در «عصر وارونگي» مدتي است كه اين معني را وارونه ديده و دل در گرو صاحبان ثروت دوخته و بر كوس سرمايهداري و توسعه اقتصادي نواخته است؛ توسعهاي بر مبناي حركت و گردش در گرداب و چرخه نظام سرمايهداري مدرن. بيدليل نيست كه جامعه انقلابي ايران مدتي است پيام زلال و شفاف انقلاب خود را كدر و نااصيل ميبيند. از همين روست كه سازهاي دنيايي مدرنيسم بارديگر توسط انتلكتوئلهاي وطني كوك و نسخه ليبراليستي براي جامعه برزخي شده ايراني پيچيده ميشود تا اين جامعه بيش از پيش در برزخ آخرالزماني فرو رود و به نسخهاي بدلي و بيارزش از جامعه مدرن تبديل شود. از اين روست كه بايد گفت، تنها راه مقاومت انقلاب، بازگشت به آن پيام اصيل است. بايد كدورت و تيرگي از اين پيام زدوده و جلا داده شود تا حاميان پابرهنه و مستضعف دوباره به حفاظت از انقلاب پاي فشارند و سرسختي انقلاب را در مبارزه با هيولاي مدرن احيا كنند. اشرافيت نوظهور ايراني، پيونديافته با نظام سرمايهداري مدرن، به رهبري كساني كه مسببان اصلي و پنهان نارضايتي توده مستضعف از ناراستي انقلاب در ساليان اخير بودهاند، اين روزها دست به شورش زده است. اين شورش همانند همه شورشها و انقلابهاي مدرن با همراهي انتلكتوئلها همراه است؛ انتلكتوئلهايي كه بازوي ايدئولوژيك و دينستيز سرمايهداري در همه اين چند قرن گذشته بودهاند. علاج و درمان اين شورش، بازگشت به مسير همان پيام اصيل است و هر اقدام ديگري بهمثابه عامل تقويتكننده آن عمل خواهد كرد. در اين پيام بيش از هرچيز، عدالت انساني و اجتماعي جلوه ميكند؛ عدالتي كه بيش از همه به علاج زخمهاي كهنه شده تودههاي بيسروصداي مردم بپردازد و صاحبان زر و زور و تزوير را برسرجاي خود بنشاند. زر و تزوير بهعنوان دو منشا اصلي زور تنها با عدالت علاج ميشود و اليگارشي نوظهور ايراني در اين سالها با بهدست گرفتن ظاهري پرچم عدالت، به توسعه سرمايهداري مدرن پرداخته است. بازگشت بهاين پيام اصيل، موج دوباره اميد را در بدنه رستاخيز اسلامي ميدمد و هيولاي بهپيش آمده نظام سرمايهداري صهيونيستي را بهعقب ميراند. انقلاب اسلامي مردم ايران بايد بهعنوان كانون اميد مسلمانان و مستضعفان جهان سرزنده بماند و سنت كهنه ليبرال سرمايهداري را به تاريخ سپارد؛ سنتي كه در واپسين سالهاي تمدني خود، بهصورت هر پيام تازه چنگ ميزند و با مسخ مفاهيم و ارزشها، امر مخالف را ميپوساند
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389
ساعت 12:27 توسط شکیبا |
|
|
|
|
ليبراليسم بهعنوان يكي از مهمترين مكاتب مدرن، نقش بارزي در شكلگيري «دنياي قشنگ جديد» داشته است؛ مكتبي كه از آزادي مي گويد و براي آن اصالتي تمام عيار قائل مي شود. آزادي كه حتي بر دموكراسي، اين بت دنياي جديد، لگام مي زند و آن را از نزديك شدن به حريم آزادي هاي فردي پرهيز مي دهد:
1. ليبراليسم در دنياي قشنگ جديد و در دنياي مدرن و توسعه يافته، بيش از هرچيزي محبوب طبقه سرمايهدار و مرفه جامعه است. پول در بستر جامعه ليبرال، نقشي بيبديل و خداگونه افته و با آن مي توان هرچيزي و هركسي را خريد و از آن خود كرد. انسان سرمايهدار، زير چتر ليبراليسم مي تواند به سرمايه خود،گردشي خوش آهنگ بدهد و منافعي سرشار كسب كند. او در اين جامعه آزاد است كه مي تواند به مثابه گرگ ديگران، منافع خود را بجويد و منافع ديگران را قرباني كند. بر مبناي ليبراليسم است كه بشر دنياي جديد به خود اجازه مي دهد هرگونه مشروبات الكلي را بنوشد، هرگونه مواد مخدر را استعمال كند، با جنس موافق و مخالف، با انسان و غيرانسان و به هر شكل ممكن و دلخواه رابطه جنسي برقرار كند، با هرپوششي و يا بدون هر پوششي در جامعه حضور يابد، پيامبران الهي را به سخره بگيرد و حتي به راهپيمايي عليه خدا دست بزند! ليبراليسم شعار پررنگ اسراييل بزرگ است. اين شعار بيش از هرچيز در «مجسمه آزادي»، جلوه مي كند. ايالات متحده، خود را مروج ليبراليسم و حامي جهاني آن مي شمارد و اسراييل تاريخي خود را نماد آن.
2. با اين همه اما اين روزها ليبراليسم در بحران است؛ بحراني كه از درون آن برخاسته است و هر روز دامنه اي فراختر مي يابد. اقتصاد ليبرال با ركودي بيسابقه مواجه شده و چند جنگ متوالي، نه تنها نتوانسته آن را از مهلكه ركود خارج سازد، بلكه هزينه هاي سرسامآور را بر آن تحميل كرده است. نظريه «چپاول براي حيات» اينبار نتيجه اي معكوس داده و كابوس «ويتناميزه شدن جنگ» تكرار شده است. انديشه و فرهنگ ليبرال در مواجهه با رستاخيز اسلامي دست به گريبان تناقضي شيطان صفت شده است. درحالي كه دشنام به خدا و پيامبر، آزادي بيان تلقي مي شود هرگونه بحث درباره هولوكاست با حبس و زندان جواب داده مي شود و درحالي كه برهنگان و هم جنسگرايان در همه جا حضوري آزاد و باافتخار! دارند، حجاب و پوشش ديني با ممنوعيت حكومتي مواجه مي شود. مرام بحرانزده جوامع ليبرال اين روزها حتي به جان گنبد و مناره مساجد هم افتاده و درحالي كه بهترين مكان هاي برج هاي سر به فلك كشيده مدرن، در اختيار روسپي خانه ها و كازينوها قرا مي گيرد، اين مناره ها و طنين اذان است كه روح فاسد انسان ليبرال را آزار مي دهد.
3. مرام و مسلك ليبرالي برخلاف آن چه تبليغ مي شود، امري كهنه، اما متعلق به عصر مدرن و انسان هاي مدرن است؛ عصري كه هنوز شبه روشنفكران وطني دل به آن بسته اند و طبقه مرفه ايراني به آن تشبه مي جويند. ليبراليسم آن گونه كه خود در چند قرن گذشته نشان داده، آزادي از خدا، اخلاق، معنويت و فضيلت است و لاجرم سرانجامي جز مرگ ندارد. ليبرال هاي وطني كه مدتي است سبز مي پوشند، پاي بيبيسي، اين صداي دنياي آزاد، مي نشينند و با خواندن رمان ها و ديدن فيلم هاي هاليوودي براي خود جايگاهي خردمندانه و برتر از توده هاي پابرهنه قائل شده اند، برخلاف آن چه مي پندارند همسان نسخه اصل خود، در مسير جريان عظيم رستاخيز اسلامي، سرانجامي مشابه خواهند يافت.
4.پايداري بر مسير اخلاق اسلامي و آيين جوانمردي ايراني، رمز مواجهه با مرام و مسلك ليبرالي است. خانواده بهعنوان كانون اصلي تمدن هاي اصيل، اگرچه در اين روزها مورد هجمه مسلك ليبرالي شبكه هاي ماهواره اي چون فارسيوان قرار گرفته و پديده همه مانكني به امري فراگير در ميان طبقه مرفه و متوسط بدل شده، اما ريشه هاي اخلاق اسلامي و آيين جوانمردي ايراني در جامعه ايراني آن قدر از قوت و استحكام برخوردار است تا اين موج، همچون موج هاي ديگر در ساحل سرزمين پارسي، آرام گيرد و مرام و مسلك ليبرالي، تسليم مرام و مسلك ايراني اسلامي شود
|
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389
ساعت 18:50 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|
|
اگر غبار حوادث اخير كشور و بي تدبيري ما در انتقال تصوير صحيح تحولات سياسي اجتماعي اين چند دهه نبود، شايدمفهوم بلند وبی نظیر انقلاب اسلامي چنين بي رمق و بي سروصدا ازحافظۀ بخشی از مردم به حاشیۀ نمي رفت. (1) انقلاب عظيم و باشكوهي كه به خاطر قواره هاي كوچك وجود خود، عظمتش را درك نمي كنيم و تحول بي نظير و بلندي كه به دليل قامت هاي كوتاه خود، اندازه واقعي اش را نمي بينيم. شايد بي تعارف بتوان گفت فقط دو گروه حجم واقعي و مقياس صحيح اين تحول سترگ را از همان آغاز درك كرده اند و به اهميت آن پي برده اند: نخست دشمنان اين نظام الهي كه وجودش منافع و مصالح شان را در جهان تهديد كرده و از اين رو براي نابودي اش از هيچ تلاش و كوششي فروگذار نكرده اند. و ديگر دوستان و دوستدارانش در خارج از مرزها و اطراف جهان كه وقوعش را معجزه اي باورنكردني ديده و همه آمال و آرزوهاي شان را در آن يافته اند و براي بقا و تقويتش از جان و جهان مايه گذاشته اند. شايد نسل هاي پيش از ما با كوتاهي ها و خطاهاي شان نسبت به اين انقلاب عظيم پيش از هرچيز در تحقق اهداف گروه اول ياري رسانده و براي آزردن گروه دوم گام برداشته اند.که اکنون نیز نسل ما هم به همان راه فرسوده گام می نهد. به راستي براي شكستن تصوير اين رويداد بزرگ قرن، دشمن چه مي توانست بكند كه ما نكرده ايم و به راستي چه سنگي مي توانست دل مسلمانان محروم و مظلوم و غريب و بي پناه را در اين سو و آن سوي جهان بشكند كه ما خود برنداشته ايم؟ براي فهميدن اين واقعيت تلخ لازم نيست در نقاط مختلف جهان مطالعات ميداني انجام دهيم يا رسانه هاي بين المللي را رصد كنيم، همين جا و دور و بر خودمان به اندازه كافي دليل و برهان هست كه ما را به تلخي آن چه كرده ايم قانع سازد. عكس ها سخن مي گويند و نيازي به نوشتن و گفتن نيست. اين روزها در جست وجو براي پژوهش هاي دانشگاه در برخي منابع تصويري، به طور اتفاقي عكس هايي يافته ام كه ظاهرا تاكنون منتشر نشده و راوي بخشي از تاريخ معاصر است. عكس اول راه پيمايي محرم شيعيان بيروت در حمايت از انقلاب اسلامي ايران را نشان مي دهد و عكس دوم مربوط به يك سال پس از آن و روز عاشورا، راهپيمايي نخستين سال ناپديد شدن امام موسي صدر در بيروت است. در اين زمان هنوز حزب ا... تشكيل نشده و در ميان روحانيون حاضر در راهپيمايي شهيد سيد عباس موسوي با سلاح ديده مي شود. در انتهاي صف سيد حسن نصرا... به چشم مي خورد. وي در اين زمان نوزده سال دارد و تازه از نجف به لبنان بازگشته است. عكس سوم مربوط به چند سال بعد و مراسم بزرگداشت امام موسي صدر اين بار در بعلبك (مسجد رأس الحسين عليه السلام) است. دراين زمان حزب ا... تأسيس شده و اين جا هم در صف اول شهيد سيد عباس موسوي ديده مي شود. در همين صف سيد حسن نصرا... نيز نشسته است. حزب ا... لبنان به عنوان آيينه تاباني از چهره درخشان جمهوري اسلامي، شايد امروز بيش از گذشته ارزش و اهميت مطالعه و بررسي داشته باشد. اگر به اندازه دشمن هر حركت كوچك اين مرد را زير ذره بين نمي گيريم، لااقل به اندازه يك دوست بايد از روز و روزگارشان بپرسيم. عكس هاي اختصاصي و منتشر نشده يك دوست را تماشا مي كنم. شهيدان حزب ا... كه در شب جمعه حين قرائت دعاي كميل به خاك و خون كشيده شده اند. در كنار يكي مهر و جانماز و در دست ديگري تصوير رهبر انقلاب و بر سينه اش مفاتيح الجنان. شايد اگر اين تصاوير استثنايي قابل انتشار بود، قطعات اين پازل كامل تر مي شد. دوست سالخورده ام آهي مي كشد و مي گويد شما متوجه نمي شويد، ما آدم هاي درجه دو بوديم و موقعيت معمول مان در جامعه كارگري و واكس زدن كفش مردم بود. ناگهان امام آمد و در تن مرده مان روح زندگي دميد و به ما چنان عظمتي داد كه بتوانيم در مقابل اسراييل بايستيم.
خاطرات یک آمريكايي مظلوم و مهاجري رامي خوانم كه همه چيزش را از دست داده، اما چنان ايماني دارد كه به آن حسرت مي خورم.نوشته است ما در ايران و انقلاب اسلامي چيزي مي بينيم كه بسیاری ازصاحبان این نعمت در درونش نمي بينند.خاطرات خود نوشتۀ استادي فرزانه در ذهنم مرور مي شود. استاد لبناني است و از كساني كه در گزارشي يكي از 100 فيلسوف معاصر جهان شمرده شده است. حرف به ليبراليسم و انسان مي رسد و نقش زن در نظام سرمايه داري، يا بازارياب و فروشنده و يا بازار گرم و خريدار... که يكي از دوستانش به استاد گفته بود: «آري، ناگهان انقلاب ايران از راه رسيد و همين زن را به جايي رساند كه در موشكباران خانه اش وقتي زير آوارها در جست وجوي دختر خود دست بي جانش را لمس مي كند و در همان حال دستي ديگر را در حركت مي بيند، دختر خويش را رها مي كند و مي گويد: عزيزكم، تو را زينب ناميدم كه چنين روزي بتوانم ميان جسم بي جان تو و اميد حيات ديگري از جسم تو بگذرم. دخترش را رها مي كند و به نجات كسي كه نمي شناسد مي شتابد. انقلاب ايران انسان را عوض كرده است. آري، نسيم حركت هاي غريبانه امام موسي صدر و توفان قيام مردانه امام خميني خاكي مرده را چنان زنده كرده است كه امروز از آن عماد مغنيه ها مي رويند. اين رويداد بزرگ در ساختن انسان را اگر در ايران به هزار و يك دليل نمي بينيم، امروز بهانه اي براي نديدنش در اين سوي و آن سوي جهان نيست. اگر چشم ها را بگشاييم، وقت تماشاست.»(۲) دو مشکل ازمشکلات ما:
۱) درباره رسمي كردن و دولتي ساختن مناسبت هاي ملي پيشتر سخن فراوان گفته شده و اينك جاي تفصيل نيست. كوتاه سخن آن كه متاسفانه ناخواسته مهم ترين مناسبت هاي ملي چون سالگرد پيروزي انقلاب و هفته جنگ و سالگرد تأسيس جمهوري اسلامي و... را به دليل تنگ نظري ها و ناداني ها و سياست هاي نادرست تبليغاتي و عوامل ديگر به مناسبت هاي كليشه اي و شعاري تبديل كرده ايم. به جاي آن كه مردم با تمام وجود و به شكل خودجوش به بزرگداشت اين مناسبت ها بپردازند، دستگاه هاي دولتي و اداري و رسمي متصدي امر هستند و عملا مناسبت هايي كه بايد ملي و عمومي و مردمي باشند، حكومتي شده اند. بدبختانه اين بلا را داريم كه با تمام قوا بر سر مناسبت هاي مذهبي هم مي آوريم و دست بردار هم نيستيم !
۲) خدا مي داند كه چه اندازه بايد بعدها حساب پس بدهيم. پيش از خدا به نسلي جوان و نوجوان كه به جاي ارائه حقيقت اين انقلاب تنها به آن ها تصاوير كوتاهي ها و كوچكي هاي خود را نشان داده ايم. نسلي كه به جاي ديدن اين عظمت ها و بزرگي ها تنها حقارت ما در دعواهاي سياسي و آشوب هاي خياباني و عقده هاي شخصي و نزاع هاي فردي را ديده و معمولا با تنگ نظري و ناداني و ناتواني ما روبه رو بوده است | |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389
ساعت 19:57 توسط شکیبا |
|
|
|
|
|

«... بردريد امواج فتنهها را به كشتيهاي نجات، به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد...» اينگونه بود كه علي(ع)، دستان بيعت «ابوسفيان حرب» و «عباس ابن عبدالمطلب»، دو بزرگ و سرور قريش را كه در اعتراض به انتخاب خليفه مسلمانان از تيره اي كم مرتبت در قريش، نزد او آمده بودند، كنار زد تا به راه و رسم آخرين پيامآور الهي وفادار بماند. با وجود اين، سنت «برادري اسلامي» همچون بسياري ديگر، بهتدريج جاي خود را به برتريطلبي عربي داد و «افتخار به ثروت» برجاي «افتخار به فقر» نشست تا درحالي كه عرصه هدايت مسلمين به «عرصه اي خشن و درشتناك» كشانده شده بود، آيين محمدي نيز همچون آيين مسيح، رنگ و بويي يهودي بگيرد. اينگونه بود كه ايرانيان كه در اسلام خواسته هاي خود را يافته بودند و به ميل و رغبت خود اسلام را اختيار كردند، دريافتند كه آنچه از اسلام دانسته اند با آنچه مي شنوند و مي بينند، تفاوت بسيار دارد. پس راهي ديگر اختيار كردند و آل محمد را سرچشمه حقيقي اين دين آخرين يافتند. پس زنگارهاي برتريطلبي، افتخار به ثروت و سختي را با اخلاق و عرفان اسلامي زدودند تا اسلام از مسير ايران به آسياي مركزي، آسياي شرقي و شبهقاره نفوذ كند و فلات ايران به كانون نشر انديشه اسلامي بدل شود و تمدن اسلامي، هرچند بهصورت ناقص شكل بگيرد. با افول تمدن اسلامي و ظهور تمدن سرمايهداري غرب، اتمسفر مدرن بهتدريج بر تمامي ساحت هاي انساني سايه افكنده و نظام منفعتجوي سلطه بر جهان حاكم شد تا نغمه هاي مخالف در نطفه خفه شود و «جويندگان منفعت» به كسب منافع حداكثري در سيستم ماكياوليستي خود مشغول شوند. در اين ميان، اما پيروزي انقلاب اسلامي به شكلگيري كانون مقاومتي تازه و قدرتمند در برابر نظام سطله منجر شد كه دامنه اقدامات آن پس از سه دهه، افزايش و پيام معنوي و انساني آن در جهان گسترش يافته است. كانون مقاومت آريايي در قلب فلات ايران كه از پتانسيلي بينظير براي شكلدهي به عصري تازه در جهان برخوردار است، بههمين دليل مورد توجه نظام هيولايي مدرن قرار گرفته و «كمربند سياه» ماشين نظامي صنعتي پيرامون آن ايجاد شده، تا كشورهاي پيرامونياش چون پاكستان، افغانستان، قرقيزستان، آذربايجان، عراق و سواحل جنوبي خليجفارس شاهد حضور صدها هزار نظامي تا دندان مسلح باشند. آنچه شايد در طي اين سال ها در شكلگيري كمربند سياه نقشي تمامعيار بازي كرده، احياي نسخه اسلام يهودي شده در كانون جزيره عربي و گسترش آن به مرزهاي شرقي و شمالي سرزمين پارسي است. نسخه تازه اسلام يهودي شده بر دو پاشنه «مسلماني دنياطلب» و «مسلماني خشونتطلب» شكل گرفته و در پيوندي مرموز و سياه با نظام سلطه براي خاموش كردن كانون مقاومت، دست به كار شده است. تلاش هاي گسترده اسلام يهودي شده در طي ساليان اخير در قتل عام بيرحمانه مسلمانان و بهويژه شيعيان در پيرامون سرزمين پارسي و همكاري دوجانبه براي ناامن كردن آن ها جهت ايجاد زمينه هاي حضور ماشين جنگي غرب، در اين سال ها امري روشن و هويداست. ذوقزدگي سردمداران عربي اين جريان از كوس تحريم هاي تازه و پيشقدم شدن برخي از آن ها در اين تحريم و ايراد سخناني از سر كينه در اين روزها، پرده از مسائل پشت پرده بسياري در اين سال ها برميدارد. با همه اين اوصاف، پيام راستين اسلام ناب محمدي، پيامي اصيل و انساني است و بزرگي و عظمت آن بر چيرگي اتمسفر مدرن غلبه يافته و شكستن كمربند سياه به دست كانون مقاومت آريايي امري در دسترس و قريبالوقوع است. پيام معنويت، اخلاق و عرفان اسلامي، رمز پيروزي بر پيام بدلي اسلام يهودي شده و نظام ليبرال سرمايهداري غرب است و فشارها و هياهوي بيشتر پيرامون اين كانون مقاومت، پيام راستين آن را در جهان تشنه عدالت و معنويت بيشتر پراكنده مي كند. اينگونه است كه رهبر هوشمند سرزمين پارسي، عليرغم الغاي يأس و ترس از سوي ماشين جنگ رواني غرب و شبهروشنفكران مرعوب داخلي، ملت تاريخي ايران را به اميد، پايداري و بيان پيام انساني خويش با صداي بلند فراميخوانند و صفوف ملت را براي مواجهه اي تازه، منسجم و هماهنگ مي كنند |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
ساعت 13:46 توسط شکیبا |
|
|
|
|
اینک «پایان تاریخ» است. شاید این سخن توسط عده ای به سخره گرفته شود اما کسانی که به نجواهای تاریخ گوش می سپارند، زمزمه های پایانی تاریخ را می شنوند. پایان تاریخ، زمانی است که از یک منظر، بشر به «آخرین گناه» دست زده است. آخرین گناه، بی شک بزرگترین گناه اوست و این گناه، حاصل معامله ای تاریخی در آخرین دسیسه شیطانی است. با وقوع آخرین گناه است که ساحت نفسانی، صورتی تمام می یابد و پس از آن دچار نیهیلیسمی تمام عیار می شود و بحران، زندگی انسان را فرامی گیرد. نخستین بار «یوهان ولفگانگ فون گوته» بود که این زمزمه ها را شنید و در «فاوست» پرده از راز این معامله برداشت و از فروش روح انسان سخن گفت. بعدها «فردریش نیچه» بود که به این گناه آگاهی یافت و دیوانه وار، از مرگ خدا خبر داد و آن گاه نوبت به «مارتین هایدگر» رسید. هایدگر اما از نشستن موجود به جای وجود سخن گفت و انسان را بر لبه های پرتگاه آخرالزمانی مشاهده کرد؛ انسانی که در لبه پرتگاه نشسته و از نفس خود بتی ساخته و آن را برجای معبود گذشته خود قرار داده. انگار این شیطان بود که به او می آموخت اگر قرار است چیز دیگری غیر از خدا پرستیده شود، چه کسی بهتر و شایسته تر از انسان. پس «رنه دکارت» بتی در شمایل انسان ساخت و به پرستش او مشغول شد و دیگران نیز همانند او. با این همه، از گوته تا هایدگر و حتی تا این اواخر متفکران تازه تر، تنها نعره های آخرالزمانی انسان جدید بود که از لایه های درونی انسان جدید شنیده شد و تنها شاید «میشل فوکو» بود که زمزمه های تازه تری شنید. در میان «انسان های جدید»، در «دنیای قشنگ جدید»، در میان اتمسفر مدرن، در میان گرد و غبار تکنولوژی و در میان انسان هایی که علی رغم بزرگی در میان تاروپودهای هزارلایه مدرن گرفتار شده بودند و حتی در میان همه کسانی که هنوز رنگ و بوی انسان جدید را به خود نگرفته بودند، فوکو مردی را در میان یک ملت تاریخی دید که روح سرکش او بر عظمت هیولایی دنیای تازه غلبه یافته و همه تاروپودهای عصر مدرن را پاره کرده است. فوکو با این حال قادر به درک عظمت او نبود. «سیدروح الله خمینی» در میان این همه انسان، رنگی به روشنایی خورشید و دلی به سپیدی پیامبران داشت. آقا روح الله، که سال ها ملت خداپرست ایران را در برزخ خداپرستی و خودپرستی می دید بار دیگر از خدا گفت و ملت تاریخی ایران را به تسلیم در برابر او فراخواند. آقا روح الله با روحی که بوی خدا می داد، نفسی الهی در کالبد ملت دمید و از آن امتی خداخواه ساخت تا دومین رستاخیز جهانی اسلام برپا شود. با این وجود، آخرین دسیسه، ماهیتی هزارلایه دارد و ظاهری بسیار فریبنده؛ از بت پرستی تازه، صورتی انسانی می سازد و از نفس اماره، ظاهری مظلومانه و حق به جانب، گناه را مباح می شمارد و مباح را گناه و در لابه لای حق باطل را جای می دهد و آن را جلوه گر می سازد. آخرین دسیسه در مسخ مفاهیم و وارونه کردن آن ها هنری به غایت دارد و تمامی شیرنی دنیا را به یکباره به انسان داده است. انقلاب اسلامی اگرچه به رهبری پیری وارسته و گذر کرده صورت گرفت اما گذر امت از میان این لایه ها هنوز در آغاز راه است و گذر از هر لایه ای، انقلابی دیگر می طلبد و هر انقلابی نیازمند عزمی تازه است. انقلاب هرچه در لایه های عمیق تر رخ دهد پیچیده تر و سخت تر است. انقلاب آخر اما سخت ترین انقلاب است؛ انقلابی است در عمیق ترین لایه های نفسانی و جدال با آخرین بت، آخرین نجات بخش و فرستاده را می طلبد.انقلاب اسلامی در آغاز راه است:
انقلاب زنده است، زنده باد انقلاب،زنده باد«خمینی»(ره) |
|
|
|
|
+ نوشته
شده در پنجشنبه دهم تیر 1389
ساعت 4:15 توسط شکیبا |
|
|